برگردان به زبان ساده
مهره توان برد، مار اگر بگذارد
غنچه توان چید، خار اگر بگذارد
هوش مصنوعی: اگر مار اجازه بدهد، میتوان مهرهها را برداشت و اگر خار اجازه دهد، میتوان غنچهها را چید.
با همه حسرت خوشم به گوشهٔ چشمی
چشم بد روزگار اگر بگذارد
هوش مصنوعی: با وجود تمام حسرتها و آرزوهایم، از یک نگاه ساده در گوشهٔ چشمی خوشحالم. امیدوارم که روزگار به من اجازه این خوشحالی را بدهد.
کام توان یافتن ز نرگس مستش
یک نفسم هوشیار اگر بگذارد
هوش مصنوعی: میتوان از زیبایی و جذبهٔ چشمهای نرگس مست بهرهمند شد، اگر نفس هوشیار من اجازه دهد.
سر خوشم از دور جام و گردش ساقی
گردش لیل و نهار اگر بگذارد
هوش مصنوعی: من از دیدن جام و نوشیدنی خوشحالم و از رفت و آمد ساقی هم حال خوبی دارم، اگر شب و روز اجازه دهند.
فصل گل از باده توبه داده مرا شیخ
غیرت باد بهار اگر بگذارد
هوش مصنوعی: در فصل گل، من از شراب بادهنشینی دور شدهام. امیدوارم که این بهار اجازه دهد به زندگی جدیدی بپردازم.
بوسه توان زد بر آن دهان شکرخند
گریهٔ بیاختیار اگر بگذارد
هوش مصنوعی: میتوان بر آن لبهای زیبا بوسهای زد، اگر اشکهای بیاختیار مانع نشوند.
پرده توانم کشید از آن رخ زیبا
کشمکش پردهدار اگر بگذارد
هوش مصنوعی: من میتوانم پرده را کنار بزنم و زیبایی آن چهره را ببینم، اما تنها اگر نگهبان اجازه دهد.
بر سر آنم که در کمند نیفتم
بازوی آن شهسوار اگر بگذارد
هوش مصنوعی: من در تلاش هستم که در دام نیفتم و فقط به آن پهلوان بسپارم که اگر خودش اجازه دهد.
وانگذارم به هیچ کس دل خود را
غمزه آن دل شکار اگر بگذارد
هوش مصنوعی: من دل خود را به هیچ کس نمیسپارم، مگر اینکه آن دلبر زیبا آن را قبول کند و دل من را به دام اندازد.
دست نیابد کسی به خاطر جمعم
زلف پریشان یار اگر بگذارد
هوش مصنوعی: کسی نمیتواند به زیبایی و جذابیت محبوبم دسترسی پیدا کند، مگر اینکه او خودش اجازه دهد.
هیچ نگردم به گرد عشق فروغی
جلوهٔ حسن نگار اگر بگذارد
هوش مصنوعی: من هرگز به دور عشق نمیچرخم، مگر اینکه زیبایی معشوق اجازه دهد.