برگردان به زبان ساده
چو باد بر شکند چین زلف غالیه بارش
فتد ز هر شکنی صدهزار دل به کنارش
هوش مصنوعی: مانند بادی که موهای نرم و خوشبو را میپراکند، از هر ترک و شکاف، دلی هزار بار میشکند و به کنارش میافتد.
چه عشوهها که خریدم ز چشم عشوه فروشش
چه بادهها که کشیدم ز لعل باده گسارش
هوش مصنوعی: من چه جذابیتهایی را از نگاه دختران فریبندهاش به دست آوردم و چه نوشیدنیهای لذیذی را از لبهای دلربایش چشیدم.
مرا به صیدگهی میکشد کمند محبت
که خون شیر خورند آهوان شیر شکارش
هوش مصنوعی: علاقه و محبت من مرا به دام محبت میکشاند، به گونهای که مانند آهوهایی که تحت نظر شیر قرار دارند، در خطر شکار شدن هستم.
اگر به دادنِ جان ممکن است دیدنِ جانان،
ز پرده گو به در آید که جان کنم به نثارش
هوش مصنوعی: اگر بتوان برای دیدن معشوق جان را فدای او کرد، پس از پرده بیرون بیاید تا من جانم را به پای او بگذارم.
چگونه سرو روانی به فکر خون من افتد
که ریخت خون جهانی به خاک راه گذارش
هوش مصنوعی: چطور ممکن است که یک درخت سرو زیبا به یاد خون من بیفتد در حالی که خون یک دنیا بر زمین ریخته شده است در مسیر عبورش؟
دلی که میرود اندر قفای سلسلهمویان
نه میکشند به خونش نه میدهند قرارش
هوش مصنوعی: دل کسی که در پی آن پیوستگان موها میرود، نه به خونش میکوشند و نه به او آرامش میدهند.
کسی که سلسله میسازد از برای مجانین
خبر هنوز ندارد ز موی سلسله دارش
هوش مصنوعی: کسی که در حال ایجاد یک سلسله برای دیوانگان است، هنوز از وضعیت موی کسی که این سلسله را در دست دارد، خبر ندارد.
کجا رواست که یک جا رود به دامن گلچین
گلی که بلبل مسکین کشید زحمت خارش
هوش مصنوعی: کجا درست است که گلی که بلبل زحمت زیادی برای تهیهاش کشیده، به راحتی در دامن گلچین قرار گیرد؟
کنون وجود فروغی به هیچ کار نیاید
که باز داشته سودای عشق از همه کارش
هوش مصنوعی: اکنون وجود نور و روشنایی هیچ فایدهای ندارد، زیرا عشق مانع انجام هر کاری شده است.