برگردان به زبان ساده
گشت فراق و وصل تو مرگ و بقای عاشقان
کشتی و زنده ساختی ای تو خدای عاشقان
هوش مصنوعی: فراق و وصال تو برای عاشقان مانند مرگ و زندگی است، تو ای خدای عاشقان، سبب زندگی و حیات آنها شدی.
بردهای از تبسمی نقد بقای اهل دل
کردهای از تغافلی قصد فنای عاشقان
هوش مصنوعی: تو با یک لبخند خود، ارزش زندگی اهل دل را به بندگی واداشتهای و از آن طرف با بیتوجهی به عشقورزان، قصد نابودی آنها را کردهای.
تا لب خود گشودهای مستی ما فزودهای
ای لب باده نوش تو نشاه فزای عاشقان
هوش مصنوعی: هر بار که لب خود را باز میکنی، به شوق و مستی ما افزوده میشود. ای لبهایی که نوشیدههای خوشمزه را به همراه دارند، افیونی برای عاشقان فراهم میآوری.
با همه لاف زیرکی، بی خبرم ز خویشتن
تا شده چشم مست تو هوش ربای عاشقان
هوش مصنوعی: با وجود آن که از خودم ادعاهای زیادی دارم، به خاطر جذابیت چشمان مست تو، از حال و روز خودم بیخبرم و تمام توجهام معطوف به عشق و دلبستگیهایم شده است.
کارم اگر گره خورد، غم نخورم چرا که شد
زلف گرهگشای تو کارگشای عاشقان
هوش مصنوعی: وقتی کارهایم به بنبست میرسد، نگران و غمگین نمیشوم، چون زلفهای تو که در هم پیچیده است، میتواند مشکلات عاشقان را حل کند.
دل ز بلای عاشقی یافت ره نجات را
ای تو نجات اهل دل وی تو بلای عاشقان
هوش مصنوعی: دل از درد عشق به راه نجاتی دست یافته، ای کسی که نجاتدهندهی دلها هستی و خود دچار مصیبت عشق شدهای.
وقت نماز چون رود روی تو در حضور دل
کز خم ابروان شدی قبلهنمای عاشقان
هوش مصنوعی: در زمان نماز، وقتی که تو را میبینم، قلبم که از شکل خم ابروهایت به سمت تو گرایش پیدا کرده، به سوی تو مینگرد و تو میشوی قبلهی عاشقان.
ز ابروی چون کمان تو خون دلی روان نشد
تا نرسیده بر نشان تیر دعای عاشقان
هوش مصنوعی: از ابروی تو که همچون کمانی است، دلهای عاشقان به خاطر تیر دعاهایشان زخم نمیخورند و درد و رنج نمیکشند، حتی اگر به نشانهای از محبت نرسند.
هر نفس از جداییات میرسدم عقوبتی
ای شب انتظار تو روز جزای عاشقان
هوش مصنوعی: هر لحظه که از تو دورم، عذاب میکشم. ای شب، انتظار تو همچون روز حساب برای عاشقان است.
سینهٔ شرحه شرحهام شرح دهد فروغیا
جور و جفای مهوشان مهر و وفای عاشقان
هوش مصنوعی: دل من ز شدت غم و درد، چون تکههای درهم شکسته است. ای فروغ، سرگذشت من را بازگو کن، زیرا جفا و بیمهری محبوبان، با وفا و محبت عاشقان در دل من نهفته است.