برگردان به زبان ساده
گر نه از کشتن عشاق به تنگ آمدهای
پس چرا بر سر ایشان به درنگ آمدهای
هوش مصنوعی: اگر از کشتن عاشقان خسته نشدهای، پس چرا هنوز بر سر آنها تردید داری؟
خانه پرداختهام تا تو ز جا خاستهای
سپر انداختهام تا تو به جنگ آمدهای
هوش مصنوعی: برای تو که به میدان آمدهای، خانهام را آماده کردهام و از جان و دل دفاع میکنم.
پنجهٔ عشق قوی پنجه نبرد است گهی
مگر آن حوصلهای کش تو به چنگ آمدهای
هوش مصنوعی: عشق مانند جنگ است و نیروی آن بسیار قوی است، اما گاهی ممکن است با صبر و تحملی که داری، موفق به تسلط بر آن شوی و به چیزی دست یابی که انتظارش را نداشتی.
گوهر مقصد صاحب نظرانی لیکن
در دم افعی و در کام نهنگ آمدهای
هوش مصنوعی: عزت و ارزش واقعی در نظر اهل دانش و صاحبنظران است، اما تو در موقعیتی خطرناک هستی؛ در نزد افعی و در چنگال نهنگ، آمدهای.
اشک رنگین بسی از دیده فشاند ابر بهار
تا تو ای شاخ گل تازه به رنگ آمدهای
هوش مصنوعی: ابر بهار اشکهای رنگینی از خودش رها کرده است، تا تو که به تازگی شکفتهای، به زیبایی و رنگهای جدید درآمدهای.
کافران را رسد ار خون مسلمان ریزند
تا تو زیبا صنم از شهر فرنگ آمدهای
هوش مصنوعی: کافران اگرچه خون مسلمانان را میریزند، در عوض تو با زیباییات از سرزمینهای دور و عجیب به اینجا آمدهای.
آخر از ناله به جایی نرسیدی ای دل
همه جا شیشه صفت بر سر سنگ آمدهای
هوش مصنوعی: در نهایت، با شکایت و غصههایت به جایی نرسی، ای دل! تو در همه جا مانند شیشهای هستی که به سنگ برخورد کردهای.
پی به سرمنزل مقصود نخواهی بردن
تو که در بادیه با مرکب لنگ آمدهای
هوش مصنوعی: اگر با وسیله ناتوان و مشکلات به سفر بروی، هرگز به هدف نخواهی رسید.
کی توان نام تو را برد فروغی در عشق
کز سر کوی بتان زنده به ننگ آمدهای
هوش مصنوعی: در اینجا شاعر به عشق و زیبایی اشاره میکند و میگوید که چگونه عاشق نمیتواند نام معشوقش را بر زبان بیاورد، زیرا از شدت احساساتی که در او وجود دارد، حتی از گذرگاه زیبا رویان نیز با نگرانی عبور کرده است. این بیان نشان دهندهی عمق عشق و شرم است.