برگردان به زبان ساده
زاهد و سبحهی صد دانه و ذکر سحری
من و پیمودن پیمانه و دیوانهگری
هوش مصنوعی: زاهد، با تسبیحی که صد دانه دارد و در دلش ذکر صبحگاهی میگوید، در حالی که من در حال نوشیدن شرابیام و در دنیای جنون و سرمستی غوطهورم.
چون همه وضعِ جهانِ گذران در گُذَر است
مَگْذَر از عالَمِ شیدایی و شوریدهسری
هوش مصنوعی: از آنجا که همه چیز در این دنیا مدام در حال تغییر و گذر است، نباید به حالتهای شیدایی و دیوانگی وابسته باشی و در آنها غرق شوی.
تا کی از شعبدهیِ دورِ فلک خواهد بود
بادهیِ عیش به جامِ من و کامِ دگری
هوش مصنوعی: تا کی باید منتظر باشم که خوشبختی و شادمانی به دستم برسد، در حالی که دیگران از آن بهرهمند میشوند؟
تا شدم بیخبر از خویش، خبرها دارم
بیخبر شو که خبرهاست در این بیخبری
هوش مصنوعی: وقتی از خودم بیخبر شدم، به اطلاعات و خبرهایی دست پیدا کردم. حالا به تو میگویم که در این حالت بیخبری، خبرهایی وجود دارد.
تا شدم بیاثر، از ناله، اثرها دیدم
بیاثر شو که اثرهاست در این بیاثری
هوش مصنوعی: وقتی از خودم بیاثر شدم، متوجه شدم که نالهها و حالم اثراتی دارد. پس بیاثر شو تا بفهمی که در این بیاثری هم هنوز اثرهایی وجود دارد.
تا زدم لافِ هنر، خواجه به هیچم نخرید
بیهنر شو که هنرهاست در این بیهنری
هوش مصنوعی: وقتی هنرمند بزرگ به خود میبالد و هنر خود را نشان میدهد، مردم او را جدی نمیگیرند. اما وقتی کسی بیهنر باشد، هنری خاص در این بیهنری وجود دارد که ممکن است نادیده گرفته شود.
سرو، آزاد شد آندم که ثمر، هیچ نداد
بیثمر شو که ثمرهاست در این بیثمری
هوش مصنوعی: سرو وقتی از درخت آزاد شد که هیچ میوهای نداد. بیفایده باش، چون در این بیفایده بودن، میوههایی وجود دارد.
تا سرِ خود نسپردیم به خاکِ درِ دوست
خاطرآسوده نگشتیم از این دربه دری
هوش مصنوعی: تا زمانی که خود را به عشق و محبت دوست نسپاریم و به او اعتماد نکنیم، نمیتوانیم آرامش خاطر پیدا کنیم و از سرگردانی و بیجایی رهایی یابیم.
بیستون، تابِ دمِ تیشهیِ فرهاد نداشت
عشق را بین که از آن کوهِ گران شد کمری
هوش مصنوعی: بیستون نتوانست تاب بیاورد تا فرهاد با تیشهاش آن را بشکند؛ عشق را ببین که چقدر سنگین و دشوار بود و چگونه از آن کوه بزرگ توانست کمری خم کند.
پری از شرمِ تو در پرده، نهان شد وقتی
که برون آمدی از پرده، پیِ پردهدری
هوش مصنوعی: زیبایی و جذابیت تو باعث شد که پری، به خاطر شرم و حیا، پشت پرده پنهان شود. وقتی که تو از پرده بیرون آمدی، او بیشتر از قبل به حیا و شرم دچار شد.
شُهرهیِ شهر شدم از نظرِ همّتِ شاه
تو به خوشمنظری و بنده به صاحبنظری
هوش مصنوعی: به خاطر تلاش و همت تو، در دنیا معروف و شناخته شده شدم و با داشتن دیدگاههای خوب و مناسب، به مقام و منزلتی رسیدم.
آفتابِ فلکِ عدلِ مَلِکِ ناصردین
که از او، مُلْک ندیدهست بهجز دادگری
هوش مصنوعی: خورشید آسمان، عدالت پادشاه ناصرالدین است که جز عدالت، چیزی از او دیده نشده است.
آنکه تا دستِ کَرَمگُسْتَرَش آمد به کَرَم
تنگدستی نکشیدیم ز بیسیم و زری
هوش مصنوعی: آن کسی که در هنگام سختی و تنگدستی، دست مهربانی خود را به دیگران گستراند و کمک کرد، در واقع نشان داد که به کمک و بخشش اهمیت میدهد و از حسودان و کسانی که به خاطر نداشتن ثروت، بیاحترامی میکنند، دوری میگزید.
تا «فروغی»، خطِ آن ماهِ درخشان سر زد
فارغم روز و شب از فتنهیِ دورِ قمری
هوش مصنوعی: زمانی که نور آن ماه درخشان تابید، دیگر برایم فرقی ندارد که روز باشد یا شب، چرا که از آشفتگیهای شب قمر دور شدم.