برگردان به زبان ساده
سنبل گل پوش را بر سمن آوردهای
وین همه آشوب را بهر من آوردهای
هوش مصنوعی: تو گل زیبایی را به سمن آوردهای و برای من این همه هیجان و اشفتگی را به وجود آوردهای.
سرو چمان را به ناز سوی چمن بردهای
قامت شمشاد را در شکن آوردهای
هوش مصنوعی: تو به ناز و زیبایی مانند سرو به چمن آمدهای و قامت راست و استوار را مانند شمشاد نرم و منعطف کردهای.
نرگس مخمور را جام به کف دادهای
غنچهٔ خاموش را در سخن آوردهای
هوش مصنوعی: تو به نیامدی و دل را پر از شوق کردهای، گلی خفته و بیصدا را با کلام خود جان بخشیدهای.
حقهٔ یاقوت را قوت روان کردهای
چشمهٔ جان بخش را در دهن آوردهای
هوش مصنوعی: ظاهراً تو توانستهای زیبایی یاقوت را به زندگی خود بیاوری و به نوعی جان تازهای به خود دادهای که باعث شادابی و نشاطت شده است.
در گران مایه را از عدن آرد سپهر
تو ز دهان درج در در عدن آوردهای
هوش مصنوعی: تو از بهشتِ برین، چیزهای باارزشی به ارمغان آوردهای که نشان از عظمت و زیبایی دنیا دارد.
قافلهٔ مشک را از ختن آرد نسیم
تو ز خط انبار مشک در ختن آوردهای
هوش مصنوعی: نسیم دلانگیز از سرزمین ختن، عطر خوش مشک را به همراه میآورد و انگار تو هم همین عطر را از آنجا با خود آوردهای.
عیسی دلها تویی کز نفس جان فزا
مردهٔ صدساله را جان به تن آوردهای
هوش مصنوعی: تو، ای عیسی، جان بخش و دلانگیز، همان کسی هستی که با نفسی زندهکننده، روح تازهای به جسم مردهٔ صدسالهای دادهای و او را احیا کردهای.
یوسف دل در فتاد از کف مردم به چاه
تا تو چه سرنگون زان ذقن آوردهای
هوش مصنوعی: یوسف، دلش از دست مردم در چاه افتاد و حالا ببین که تو چه طور با آن چهرهات افت کردهای.
جیب فروغی درید تا تو به گلزار حسن
پیرهن از برگ گل بر بدن آوردهای
هوش مصنوعی: جیب فروغی پاره شد تا تو در باغ زیبایی، لباسی ساخته از برگ گل به تن کردهای.