برگردان به زبان ساده
ای به دل ها زده مژگان تو پیکانی چند
منت ناوک دلدوز تو بر جانی چند
هوش مصنوعی: عزیزم، چشمان تو همچون تیرهایی است که به دلها نفوذ میکند و محبت تو بر جانهای زیادی تاثیر گذاشته است.
گوشه چاک گریبانت اگر بگشایی
بشکنی رونق بازار گلستانی چند
هوش مصنوعی: اگر گوشهی گریبانت را باز کنی، زیبایی و جذابیت گلستان را چندین برابر خواهی کرد.
تا بریدند بر اندام تو پیراهن ناز
بر دریدند ز هر گوشه گریبانی چند
هوش مصنوعی: وقتی که پیراهن زیبای تو را از تن پذیرای تو کردند، از هر سمت، گوشهای از آن را با دقت و ظرافت بریدند.
جمع کن سلسلهٔ زلف پریشانت را
تا مگر جمع کنی حال پریشانی چند
هوش مصنوعی: دستت را به جمع کردن گیسوان نامنظم خودت بزن تا شاید بتوانی حال پریشانیت را نیز جمع و جور کنی.
یوسف دل که شد از چاه زنخدانت خلاص
از خم زلف تو افتاد به زندانی چند
هوش مصنوعی: دل من که وقتی از چاه عشق تو رهایی یافت، اکنون به خاطر زلفت در زندانهای دیگری گرفتار شده است.
تنگ شد جای ز بسیاری مرغان قفس
بودی ای کاش مرا قوت افغانی چند
هوش مصنوعی: تنگ شدن فضا به خاطر تعداد زیاد پرندگان و آرزو کردن برای داشتن نیرویی مانند افغانها، نشاندهندهی احساس محدودیت و نیاز به آزادی است. فرد از زندگی در قفس و کمبود جا نگران است و در دلش آرزو میکند که ای کاش از قدرت یا نیرویی برخوردار بود تا بتواند بر این محدودیتها فائق آید.
ناصحا منع فروغی ز محبت تا کی
گو به آن مه نکند عشوهٔ پنهانی چند
هوش مصنوعی: دوست عزیز، نصیحتکنندگان از عشق و محبت برحذر باشند. تا کی باید به آن ماه زیبا بگویند که این سحر و جاذبه پنهانی را متوقف کند؟