برگردان به زبان ساده
مانع رفتن به جز مهر و وفای من نبود
ور نه در کوی بتان بندی به پای من نبود
هوش مصنوعی: هیچ چیزی جز محبت و وفاداری من مانع رفتن نیست؛ وگرنه در دیدار معشوقان، هیچ مانعی برای من وجود نداشت.
گر نبودی کوه اندوه محبت در میان
لقمهای هرگز بقدر اشتهای من نبود
هوش مصنوعی: اگر کوه اندوه ناشی از عشق وجود نداشت، هیچگاه غذایی به اندازه ی اشتها و میل من نبود.
دانی از بهر چه کامم را دهان او نداد
انتها در خواهش بی منتهای من نبود
هوش مصنوعی: میدانی چرا او به خواستهام پاسخ نداد؟ زیرا در این خواسته بیپایان من، انتظاری نداشت.
آن که در هر پرده نقش صورت شیرین کشید
با خبر از شاهد شیرین ادای من نبود
هوش مصنوعی: شخصی که هر بار تصویری از زیبایی رسم میکند، از حال و احوال محبوب من خبری ندارد.
حلقهٔ گیسوی او با من سر سودا نداشت
ور نه کوتاهی ز اقبال رسای من نبود
هوش مصنوعی: موهای او هیچ علاقهای به من نداشتند، در غیر این صورت کوتاهی موهایم به خاطر بدشانسی من نبود.
تا فتادم در قفای چشم سحرانگیز او
کو نظربازی که چشمش در قفای من نبود
هوش مصنوعی: وقتی در پی چشمان جادویی او افتادم، هیچ کسی را نیافتم که به من نگاه کند و بازی چشمها را ادامه دهد.
عرصهٔ نازش که از اندازه بیرون رفته بود
تنگ شد از کشتگان چندان که جای من نبود
هوش مصنوعی: در دنیای دلربایی که دیگر جایی برای من نمانده، زمین به خاطر تعداد زیاد عاشقان جانباخته، تنگ و کوچک شده است.
گر شهیدان را به محشر خون بها خواهند داد
پس چرا قاتل به فکر خون بهای من نبود
هوش مصنوعی: اگر قرار باشد که در قیامت به شهیدان خون بهایشان را بدهند، پس چرا کسی به فکر دادن خون بهای من که کشته شدم نیست؟
از پس آتش زدن خاکسترم برباد داد
این عنایتهای گوناگون سزای من نبود
هوش مصنوعی: پس از اینکه خاکسترهای من سوخت و به باد رفت، این نعمتهای متعدد که نصیب من شد، سزاوار من نبود.
من که الا عاشقی جرمی نکردم هیچ وقت
این عقوبتهای پی در پی جزای من نبود
هوش مصنوعی: من هیچ گناه و خطایی ندارم، تنها عشق ورزیدن را دارم و این عذابهای مکرر تنها نتیجهی عشق من است.
صد گره زلفش گشود اما ز کار دیگران
صد نگه چشمش نمود اما برای من نبود
هوش مصنوعی: او با موهایش صد گره را باز کرد، اما در کارهای دیگران صد بار به چشمهایم نگاه کرد، اما هیچگاه توجهش به من نبود.
عقدهها زد بر دل گویا که آن زلف بلند
واقف از عدل شه کشورگشای من نبود
هوش مصنوعی: به نظر میرسد که دردها و احساسات من از زلف بلند او آسیب دیده است، گویی او که از زیبایی و جذابیت خود آگاه است، نمیداند که سرنوشت من تحت تاثیر رفتار نیکو و انصاف او قرار دارد.
ناصرالدین شاه عادل آن که هنگام دعا
جز بقای دولت او مدعای من نبود
هوش مصنوعی: ناصرالدین شاه، شاهی عادل بود که در زمان دعا و نیایش، تنها آرزوی او استمرار و بقای حکومتش بود.
از دعا آخر فروغی حاصلم شد مدعا
تا نپنداری اجابت در دعای من نبود
هوش مصنوعی: از دعا و درخواست من، در نهایت نتیجهای که به دست آوردم، این است که نمیخواهم بگویی دعای من بیپاسخ مانده است.