غزلیات ناتمام
اسیر شهرستانی
»
دیوان اشعار
»
غزلیات ناتمام
شمارهٔ ۱ : سینه ای داده ام به تیغ جفا
شمارهٔ ۲ : دیده پاک حباب می حال است اینجا
شمارهٔ ۳ : به رنگ لاله می جوشد پری جای شکار اینجا
شمارهٔ ۴ : ز سیر قدر بهار و خزان شود پیدا
شمارهٔ ۵ : نظاره خطش از هوش می برد ما را
شمارهٔ ۶ : جنون دانسته گستاخ تماشا میکند ما را
شمارهٔ ۷ : دهقان که ز ما بیش خرد حاصل ما را
شمارهٔ ۸ : جنون که کرد به دیوانگی مثل ما را
شمارهٔ ۹ : الهی آشنا کن ساقی بیگانه ما را
شمارهٔ ۱۰ : من که گشتم خاک ره پروای افلاکم چرا
شمارهٔ ۱۱ : اگر دانم که عشقت گرمتر خواهد تب خود را
شمارهٔ ۱۲ : ز بی سرمایگی دادم سرانجامی سر خود را
شمارهٔ ۱۳ : بسکه بر هم زد ز ترکش خانه زنبور را
شمارهٔ ۱۴ : رخصت طوفان دهم گر اشک عالمگیر را
شمارهٔ ۱۵ : پیش می میرم به راهت نقش پای خویش را
شمارهٔ ۱۶ : غم عشقت زده ره خواب مرا
شمارهٔ ۱۷ : دلیل بادیه دیوانگی بس است مرا
شمارهٔ ۱۸ : حیرت آبادی که او پهلو نشین باشد مرا
شمارهٔ ۱۹ : به آفتاب برابر مساز یار مرا
شمارهٔ ۲۰ : نیست در سر هوس جوش خریدار مرا
شمارهٔ ۲۱ : نسیم بی نیازی کرد تا روشن چراغم را
شمارهٔ ۲۲ : صبح بیدار ندارد نظر پاک مرا
شمارهٔ ۲۳ : کرده ای لبریز می جام مرا
شمارهٔ ۲۴ : گشته سودای غمش هم درد و هم درمان مرا
شمارهٔ ۲۵ : ز پرده های خموشی شنو فغان مرا
شمارهٔ ۲۶ : کرده ام مرغی سبکروحی امید و بیم را
شمارهٔ ۲۷ : باشد خطر ز وصل جدایی کشیده را
شمارهٔ ۲۸ : کرده ام از غیر خیال دوست خالی سینه را
شمارهٔ ۲۹ : صبح شد ساقی بده جام می دیرینه را
شمارهٔ ۳۰ : دیده آشوب نگاه فتنه پرداز تو را
شمارهٔ ۳۱ : بیا که فال جنون کرده ایم جنگ تو را
شمارهٔ ۳۲ : زمین که گنج روان گفته خاک راه تو را
شمارهٔ ۳۳ : چه داد شکر دهم شوق آرزوی تو را
شمارهٔ ۳۴ : به عالمی ندهم ذوق می پرستی را
شمارهٔ ۳۵ : از سر بگذار خودنمایی را
شمارهٔ ۳۶ : ز عندلیب چه پرسی نشان خانه ما
شمارهٔ ۳۷ : گل غم داغ جنون سوخته تا بر سر ما
شمارهٔ ۳۸ : عهد تمکین با دل دیوانه بستن کار ما
شمارهٔ ۳۹ : شد فزون بیغم شکست خاطر دلگیر ما
شمارهٔ ۴۰ : بهر پاس عشق خاموشی نشد دمساز ما
شمارهٔ ۴۱ : تا کی نشوی گوش بر آواز دل ما
شمارهٔ ۴۲ : عقد گوهر چون صدف در آستین داریم ما
شمارهٔ ۴۳ : حرف عشق دوست را افسانه می دانیم ما
شمارهٔ ۴۴ : ویران ز چشمی شد خانه ما
شمارهٔ ۴۵ : می کند مشق تپیدن دل دیوانه ما
شمارهٔ ۴۶ : سینه صافند به هم عاقل و دیوانه ما
شمارهٔ ۴۷ : گرد فتادگی شده بال همای ما
شمارهٔ ۴۸ : گر به ما فاش شود معنی نادانی ما
شمارهٔ ۴۹ : ای نگاهت از شوخی محشر تغافلها
شمارهٔ ۵۰ : الفت نمیکنند به کس دل دویدهها
شمارهٔ ۵۱ : بسکه دارد دل توکل بر هوا
شمارهٔ ۵۲ : ناله از تاثیر هویی در کمین دارم بیا
شمارهٔ ۵۳ : چون دل ز وصل تو مایوس می کند مهتاب
شمارهٔ ۵۴ : چراغم روشن است از روی آتشپارهای امشب
شمارهٔ ۵۵ : نوروز شد که گردد باغ از سمن لبالب
شمارهٔ ۵۶ : کسی که در قدح دیگران بهار گداخت
شمارهٔ ۵۷ : بسکه نظاره ز تاب رخ جانان افروخت
شمارهٔ ۵۸ : به یاد روی تو از تاب ناله ام گل سوخت
شمارهٔ ۵۹ : ناله در بزم دل سوخته ام ساز آموخت
شمارهٔ ۶۰ : چشمت به جام هر که شراب نگاه ریخت
شمارهٔ ۶۱ : مست می آمد و آیینه به دست
شمارهٔ ۶۲ : جام لاله پر می شد وقت بادهنوشیهاست
شمارهٔ ۶۳ : مرا به میکده صد منت از می ناب است
شمارهٔ ۶۴ : دلم در اضطراب اضطراب است
شمارهٔ ۶۵ : معنی غالب حریفی بی شماتت همت است
شمارهٔ ۶۶ : داغ مهر دوستانم کینه دشمن کجاست
شمارهٔ ۶۷ : امشب از پرتو روی تو گلستان اینجاست
شمارهٔ ۶۸ : هر طرف فتنه ای از گرد سواری برخاست
شمارهٔ ۶۹ : جز آه و ناله از دل دیوانه برنخاست
شمارهٔ ۷۰ : چون دلم دیوانه عاقل نمایی برنخاست
شمارهٔ ۷۱ : سیر باغ او خیال خاطر شاد خود است
شمارهٔ ۷۲ : ز چشم پاکدلان معنی حیا پیداست
شمارهٔ ۷۳ : شرح سودای تو از گریه زارم پیداست
شمارهٔ ۷۴ : نشان زخم که جویی سوار بسیار است
شمارهٔ ۷۵ : از می تجربه میخانه افلاک پر است
شمارهٔ ۷۶ : خون دل خوردن به بزمش از شراب آسانتر است
شمارهٔ ۷۷ : دل داغ در آستین بهتر است
شمارهٔ ۷۸ : بزم خاموشی است مطرب را نوای دیگر است
شمارهٔ ۷۹ : پاس ادب یاد تو بسیار ضرور است
شمارهٔ ۸۰ : نقل بزم ما حدیثی زان لب شیرین بس است
شمارهٔ ۸۱ : سرنوشتم چون تمنا چین ابرویی بس است
شمارهٔ ۸۲ : خار وگل از هوای تو دمساز آتش است
شمارهٔ ۸۳ : در گلستان محبت سایه گل آتش است
شمارهٔ ۸۴ : عالم چمن جوش بهار دم فیض است
شمارهٔ ۸۵ : تا عارض نسرین تو رشک گل باغ است
شمارهٔ ۸۶ : نگاهش از سر مژگان به جنگ است
شمارهٔ ۸۷ : بهار و گریه صید تو صبح اقبال است
شمارهٔ ۸۸ : عالم تمام شرح جگر خواری دل است
شمارهٔ ۸۹ : در بزم وفا یاد لب یار حرام است
شمارهٔ ۹۰ : با تماشای تو سیر گل و گلشن ستم است
شمارهٔ ۹۱ : بعد از این در بزم او دانسته آهی لازم است
شمارهٔ ۹۲ : شهید دوستی گشتن فن ماست
شمارهٔ ۹۳ : خاکساری بزم عیش خاطر آگاه ماست
شمارهٔ ۹۴ : پی گم گشتگی ستاره ماست
شمارهٔ ۹۵ : محبت خانه زاد سینه ماست
شمارهٔ ۹۶ : بهار رفته گل باغ جانفشانی ماست
شمارهٔ ۹۷ : دلیل شوق به رهزن درست پیمان است
شمارهٔ ۹۸ : قفل کتابخانه حیرت دل من است
شمارهٔ ۹۹ : یاد روی تو نور چشم من است
شمارهٔ ۱۰۰ : بیاض ساده دیوانگی کتاب من است
شمارهٔ ۱۰۱ : شراب لعل که سرمایه حیات من است
شمارهٔ ۱۰۲ : خوابهای بی اثر تأثیر فریاد من است
شمارهٔ ۱۰۳ : دمید سبزه دگر عید انتعاش من است
شمارهٔ ۱۰۴ : درد دوا فروش طبیب دل من است
شمارهٔ ۱۰۵ : ضعف بازوی من کمان من است
شمارهٔ ۱۰۶ : دل به راحت ندهم پاس محبت این است
شمارهٔ ۱۰۷ : فتاده ایم ز پا در ره تو کام این است
شمارهٔ ۱۰۸ : ز جلوه تو زمین چون نگار رنگین است
شمارهٔ ۱۰۹ : ببالد دیده حیرانی پناه است
شمارهٔ ۱۱۰ : سرو دلجوی قیامت اعتدالی داشته است
شمارهٔ ۱۱۱ : تا دلت مایل شکار صید صحرا گشته است
شمارهٔ ۱۱۲ : بس که در بزمش نگه سرمشق حیرت گشته است
شمارهٔ ۱۱۳ : مژگان او به دام نگاهم گرفته است
شمارهٔ ۱۱۴ : بس که مژگان کجت عربده ناک افتاده است
شمارهٔ ۱۱۵ : تا همتم به راه طلب پا نهاده است
شمارهٔ ۱۱۶ : چون غبارم جلوه بیباکی از جا برده است
شمارهٔ ۱۱۷ : سرگشتگی نشستنم از یاد برده است
شمارهٔ ۱۱۸ : دل با خیال لعل تو پیوند کرده است
شمارهٔ ۱۱۹ : گرد جولان تو چشمم را بهاری کرده است
شمارهٔ ۱۲۰ : شوخی دیوانه آب از شبنم گل خورده است
شمارهٔ ۱۲۱ : مزه عمر جنون بوی بهار آمده است
شمارهٔ ۱۲۲ : چون گل آشفته و چون شعله سوار آمده است
شمارهٔ ۱۲۳ : کشت جهان ز نشو و نما پاک مانده است
شمارهٔ ۱۲۴ : سربلندیها غباری بوده است
شمارهٔ ۱۲۵ : چون دور ز وصل یار می بوده است
شمارهٔ ۱۲۶ : خط او دام هوش گردیده است
شمارهٔ ۱۲۷ : گرچه ساقی صرفه در خون خوردن من دیده است
شمارهٔ ۱۲۸ : باغها از سایه ابر بهاری دیده است
شمارهٔ ۱۲۹ : درد می دردی به ایاغت نرسیده است
شمارهٔ ۱۳۰ : طراوت چمن از خون دل فشانیهاست
شمارهٔ ۱۳۱ : شمع و چراغ مجلس مستان می و نی است
شمارهٔ ۱۳۲ : آهم ز لخت دل فلک گل ستاره ای است
شمارهٔ ۱۳۳ : می کشی درد ته جام کسی است
شمارهٔ ۱۳۴ : سرنوشتم چون تمنا چین ابروی کسی است
شمارهٔ ۱۳۵ : جلوه سرو روان قافله بیهوشی است
شمارهٔ ۱۳۶ : گلی که رنگ فروشد به شعله می نوشی است
شمارهٔ ۱۳۷ : کلید زبانم به دست خاموشی است
شمارهٔ ۱۳۸ : در حقیقت عاشق و معشوق را دلها یکی است
شمارهٔ ۱۳۹ : تماشا باز در چشمم نهانی است
شمارهٔ ۱۴۰ : خسته جور تو با ناله و افغان ننشست
شمارهٔ ۱۴۱ : دامان فتنه گل به میان سخن شکست
شمارهٔ ۱۴۲ : دل از خواری ببالد عزتش هست
شمارهٔ ۱۴۳ : خط یار گرچه سر زد نگه ستمگرش هست
شمارهٔ ۱۴۴ : به زیان کوش گرت گرمی بازاری هست
شمارهٔ ۱۴۵ : عالم شکار فتنه چشم سیاه اوست
شمارهٔ ۱۴۶ : گل خانه زاد خاک ره انتظار کیست
شمارهٔ ۱۴۷ : چرایی سرگران تقصیر ما چیست
شمارهٔ ۱۴۸ : ای که می پرسی که آرامت چه شد آرام چیست
شمارهٔ ۱۴۹ : وصل تو برازنده حسن طلب کیست
شمارهٔ ۱۵۰ : گریه می گوید که عالم کشت بی انباز کیست
شمارهٔ ۱۵۱ : ظلمت شب پردگی راز کیست
شمارهٔ ۱۵۲ : گلشن تویی بهار شکفتن به کام کیست
شمارهٔ ۱۵۳ : دل ما سوخت دود گلخن کیست
شمارهٔ ۱۵۴ : دوری گل بال مرغان قفس را عار نیست
شمارهٔ ۱۵۵ : هر کس از خیال نگاه تو دور نیست
شمارهٔ ۱۵۶ : یک شب که اشک تشنه افشای راز نیست
شمارهٔ ۱۵۷ : زبان ساختگیهای خاص و عامم نیست
شمارهٔ ۱۵۸ : راست رو را غمی از عربده دشمن نیست
شمارهٔ ۱۵۹ : هلاک توبه پیمانه ام که خالی نیست
شمارهٔ ۱۶۰ : به نکهت چمنم بیتو آشنایی نیست
شمارهٔ ۱۶۱ : محشر نمک از غبار ما داشت
شمارهٔ ۱۶۲ : دل در قدح ز شوق لبت آفتاب داشت
شمارهٔ ۱۶۳ : منزل آوارگی شأن نشان ما نداشت
شمارهٔ ۱۶۴ : شهرت مجنون بهاری غیر رسوایی نداشت
شمارهٔ ۱۶۵ : کار اشکم بی تو از صحرا گذشت
شمارهٔ ۱۶۶ : در غمش از خویش چون سیماب می باید گذشت
شمارهٔ ۱۶۷ : دمی که مست حیا از من آن غزال گذشت
شمارهٔ ۱۶۸ : حرف شمع رخ او دوش در این خانه گذشت
شمارهٔ ۱۶۹ : شوخی حسن تو گه نقش و گهی نقاش گشت
شمارهٔ ۱۷۰ : یا برای چشم بد تعویذ می باید نوشت
شمارهٔ ۱۷۱ : آنکه برات چمن برگل و سنبل نوشت
شمارهٔ ۱۷۲ : دل که عمری داشت در خاطر تمنای خطت
شمارهٔ ۱۷۳ : چو نقد هستی ما سکه وجود گرفت
شمارهٔ ۱۷۴ : درس بی آرامی از سیلاب می باید گرفت
شمارهٔ ۱۷۵ : عقل از دیوانگی ارشاد می باید گرفت
شمارهٔ ۱۷۶ : در شب آدینه بزم حال می باید گرفت
شمارهٔ ۱۷۷ : رخ تو نسخه خوبی زلاله زار گرفت
شمارهٔ ۱۷۸ : افسون غم ز خاطر من می توان گرفت
شمارهٔ ۱۷۹ : یاد او کرد ز دل تا چشم حیران گل شکفت
شمارهٔ ۱۸۰ : هوا را سرافرازی می دهد نخل خرامانت
شمارهٔ ۱۸۱ : چو گل بر غنچه می خندد دهانت
شمارهٔ ۱۸۲ : ساقی مرا به باده بیغش چه احتیاج
شمارهٔ ۱۸۳ : میکند در بیضه مرغ از یاد دام اندیشه تلخ
شمارهٔ ۱۸۴ : یک سخن دارم دو عالم گوش باد
شمارهٔ ۱۸۵ : بی رخت عمر ابد خواب فراموشم باد
شمارهٔ ۱۸۶ : دل ز سودای کسی بی غم مباد
شمارهٔ ۱۸۷ : میگریزم سایه الفتشکاران کم مباد
شمارهٔ ۱۸۸ : رنگ شکسته از گل رویش عیان مباد
شمارهٔ ۱۸۹ : سودای عقل موی دماغ کسی مباد
شمارهٔ ۱۹۰ : دوستی پیش رخت ارزان باد
شمارهٔ ۱۹۱ : سینه ام قاب گل روی تو باد
شمارهٔ ۱۹۲ : که داغ عاشق ناکام می تواند داد
شمارهٔ ۱۹۳ : غبار ما به او گل می فرستد
شمارهٔ ۱۹۴ : اگر یک دم خیال سرش از دل دور میافتد
شمارهٔ ۱۹۵ : نگاهش از دل ما بر سر نابود میرنجد
شمارهٔ ۱۹۶ : سرم در محشر سودا نگنجد
شمارهٔ ۱۹۷ : حرفی است محبت که به گفتار نگنجد
شمارهٔ ۱۹۸ : عکس تو در آیینه ادراک نگنجد
شمارهٔ ۱۹۹ : به دل زگرمی عشقم هوس نمی گنجد
شمارهٔ ۲۰۰ : شهید خوی گرمش مهر را در کینه میپیچد
شمارهٔ ۲۰۱ : گمان دارم که در زیر فلک قحط فضا گردد
شمارهٔ ۲۰۲ : دل اگر شیفته موجه ساغر گردد
شمارهٔ ۲۰۳ : دل اگر صیقلی اشک دمادم گردد
شمارهٔ ۲۰۴ : تا کی از عکس تو آیینه گلستان گردد
شمارهٔ ۲۰۵ : با عشق توام ناله فراموش نگردد
شمارهٔ ۲۰۶ : عشق تو چراغ دل هر خام نگردد
شمارهٔ ۲۰۷ : غمش از دل الهی کم نگردد
شمارهٔ ۲۰۸ : ز لعلت شور بلبل تازه گردد
شمارهٔ ۲۰۹ : ز تاب روی تو اشکم گلاب میگردد
شمارهٔ ۲۱۰ : وطنم بی تو سفر می گردد
شمارهٔ ۲۱۱ : اگر آهی کشم افشاگرِ صد راز میگردد
شمارهٔ ۲۱۲ : دلی کز بیخودی گرم سراغ عشق میگردد
شمارهٔ ۲۱۳ : دلی به خاک ره انتظار می بندد
شمارهٔ ۲۱۴ : نوبهار آمد که رسوایی به زهد ما بخندد
شمارهٔ ۲۱۵ : فلک بر کاردانیهای اهل هوش میخندد
شمارهٔ ۲۱۶ : یار با ما سر وفا دارد
شمارهٔ ۲۱۷ : عیشم از دولت بیدار اثرها دارد
شمارهٔ ۲۱۸ : در صف زنده دلان عزت دیگر دارد
شمارهٔ ۲۱۹ : بر قصد طره سنبل چو زلفش تاب بر دارد
شمارهٔ ۲۲۰ : لب از تبسم و چشم از ادا خبر دارد
شمارهٔ ۲۲۱ : گرد جولان تو را گل به جبین بر دارد
شمارهٔ ۲۲۲ : اگر امروز دل در سینه پرواز دگر دارد
شمارهٔ ۲۲۳ : دردی که می کشد جان منت به خویش دارد
شمارهٔ ۲۲۴ : دلم به لاله و گل بی رخت جدل دارد
شمارهٔ ۲۲۵ : سیرگل زیر پیرهن دارد
شمارهٔ ۲۲۶ : سرشته ایم به دل درد را گلاب ندارد
شمارهٔ ۲۲۷ : کدامین جلوه یارب اختیار این چمن دارد
شمارهٔ ۲۲۸ : مهر کوته نظران خصمی دیرین دارد
شمارهٔ ۲۲۹ : تغافل در نگه پنهان که دارد
شمارهٔ ۲۳۰ : دور از تو قدح شکوه صراحی گله دارد
شمارهٔ ۲۳۱ : بوی گل و رنگ لاله دارد
شمارهٔ ۲۳۲ : ز مژگان میکند رم چشم آهویی که او دارد
شمارهٔ ۲۳۳ : ز بیداد تو عاشق خاطر بیکینهای دارد
شمارهٔ ۲۳۴ : عالم از گریه من بزم شرابی دارد
شمارهٔ ۲۳۵ : دل دشمن نصیحتی دارد
شمارهٔ ۲۳۶ : چو گل از اختلاطم سنگ طفلان تازگی دارد
شمارهٔ ۲۳۷ : زبان ناصح اگر زهر قاتلی دارد
شمارهٔ ۲۳۸ : نیاز عشق پیش از آشتی رنجیدنی دارد
شمارهٔ ۲۳۹ : دل قبله ای از طرف کلاهی دارد
شمارهٔ ۲۴۰ : ز چشم فتنهات محشر غم پنهانییی دارد
شمارهٔ ۲۴۱ : گرفتم او گذاری بر سر بیمار میآرد
شمارهٔ ۲۴۲ : کو قاصدی که نامه به باد صبا برد
شمارهٔ ۲۴۳ : کی چو بیدردان نوید وصلم از جا میبرد
شمارهٔ ۲۴۴ : آنکه لعلش بیشتر از نیشتر دل میبرد
شمارهٔ ۲۴۵ : بی هوش تر ز خوابم و خوابم نمی برد
شمارهٔ ۲۴۶ : بس که بیگانگی از خاطر آن گل گذرد
شمارهٔ ۲۴۷ : دل کسی که به این ترکتاز می گذرد
شمارهٔ ۲۴۸ : ز تیغ او گل زخمی شکار خواهم کرد
شمارهٔ ۲۴۹ : چشمت از هر گردشی بزم دگر آماده کرد
شمارهٔ ۲۵۰ : دلم در آتش رشک چراغ می سوزد
شمارهٔ ۲۵۱ : آتش عشق نه تنها دل و دین می سوزد
شمارهٔ ۲۵۲ : جان سختی دلم را بیداد می شناسد
شمارهٔ ۲۵۳ : گریختم که به گرد ره تو کس نرسد
شمارهٔ ۲۵۴ : دل ز تاراج نگاه شعله بازش میرسد
شمارهٔ ۲۵۵ : هستیم از بس غبار خاطر احباب شد
شمارهٔ ۲۵۶ : از کدوی باده کی باشد که گلها بشکفد
شمارهٔ ۲۵۷ : دل افسرده هر خام جوش ما نمیداند
شمارهٔ ۲۵۸ : ز خمار عضو عضوم به شکسته خار ماند
شمارهٔ ۲۵۹ : غمت به راحت وصلت به جنگ می ماند
شمارهٔ ۲۶۰ : یکدلم گرچه پریشان نظرم ساخته اند
شمارهٔ ۲۶۱ : هر که را چیزی به قدر ظرف همت داده اند
شمارهٔ ۲۶۲ : درها به روی ناز و تماشا گشاده اند
شمارهٔ ۲۶۳ : در این مکتب کتاب عقل را دیوانه میخواند
شمارهٔ ۲۶۴ : عشق اول بر دل غمپرور آتش میزند
شمارهٔ ۲۶۵ : نو بهار آمد دلم فال شکفتن می زند
شمارهٔ ۲۶۶ : چند غفلت صید ایمانم کند
شمارهٔ ۲۶۷ : به زنده کرده سوز نهان قبا چه کند
شمارهٔ ۲۶۸ : کی سر شوریده من فکر سامان میکند
شمارهٔ ۲۶۹ : بس که گلگون سرشکم جلوه رنگین میکند
شمارهٔ ۲۷۰ : گاهی از نگه به رخم خنده می کند
شمارهٔ ۲۷۱ : خاکسترم را دود دل ابر بهاری می کند
شمارهٔ ۲۷۲ : اگر به جانب من شعله خار می بیند
شمارهٔ ۲۷۳ : خدنگت مرا یار دیرینه بود
شمارهٔ ۲۷۴ : اشکم به گلشن دل صد پاره می رود
شمارهٔ ۲۷۵ : آشنایی نه چراغی است که خاموش شود
شمارهٔ ۲۷۶ : لب بگشا به گفتگو تا دل ما روا شود
شمارهٔ ۲۷۷ : عشق یک پرده از آن عاشق پر نور شود
شمارهٔ ۲۷۸ : آن را که از برای تو خاطر غمین شود
شمارهٔ ۲۷۹ : سرو از چمنت پای به زنجیر برآید
شمارهٔ ۲۸۰ : هر خار که از چمن برآید
شمارهٔ ۲۸۱ : چه شرم است اینکه سویم ننگرد چون مست ناز آید
شمارهٔ ۲۸۲ : مرا از صحبت زاهد غم دیرینه باز آید
شمارهٔ ۲۸۳ : شبی کز دیده سیل لاله گون بیرون نمی آید
شمارهٔ ۲۸۴ : چند منعم ز کوی یار کنید
شمارهٔ ۲۸۵ : تو را که از لب چون پسته قند میروید
شمارهٔ ۲۸۶ : نگاهش آشنا شد آشناتر
شمارهٔ ۲۸۷ : شبنم اشکی به دل دارم ثمرها بیشتر
شمارهٔ ۲۸۸ : گر دل رمیده شد سفر چاک بیشتر
شمارهٔ ۲۸۹ : دل ندارم بیقراری بیشتر
شمارهٔ ۲۹۰ : سخن عمدا نمی گوید که از راز نهان مگذر
شمارهٔ ۲۹۱ : مگریز ای گل رعنا مگریز
شمارهٔ ۲۹۲ : خیال لعل لبش عیش تنگدستان بس
شمارهٔ ۲۹۳ : ز شرم آینه رویی در آتشم که مپرس
شمارهٔ ۲۹۴ : سرم به حلقه فتراک بین گناه مپرس
شمارهٔ ۲۹۵ : آبرو گر بایدت سرگشته چون خاشاک باش
شمارهٔ ۲۹۶ : ای از لب تو غنچه و شبنم نمک فروش
شمارهٔ ۲۹۷ : در حقیقت قرب و بعد مردم دنیا غلط
شمارهٔ ۲۹۸ : عالم از رنگینی پرواز ما داغ است داغ
شمارهٔ ۲۹۹ : چون نگه حیرت پرست یک تماشا بوده ام
شمارهٔ ۳۰۰ : کوه صبرم کی ز فرمان تو سر پیچیدهام
شمارهٔ ۳۰۱ : در بزم تواضع طلبی سخت غریبم
شمارهٔ ۳۰۲ : رفته ام از خود ندانم بیقرار کیستم
شمارهٔ ۳۰۳ : می ننوشم تشنه خون تحمل نیستم
شمارهٔ ۳۰۴ : یاد او کردم دل اندوهگینی یافتم
شمارهٔ ۳۰۵ : از تمنای تو سرگرم تمنای خودم
شمارهٔ ۳۰۶ : که دید از غم شناسان خاطر شادی که من دیدم
شمارهٔ ۳۰۷ : پرورده عشقم دل بی ریش ندارم
شمارهٔ ۳۰۸ : ملامت می کنند از شورش حالی که من دارم
شمارهٔ ۳۰۹ : کجا از تنگدستی خاطر اندوهگین دارم
شمارهٔ ۳۱۰ : دانه ای نمی کارم اشک آتشین دارم
شمارهٔ ۳۱۱ : نیم گلچین که از مرغ چمن یا باغبان ترسم
شمارهٔ ۳۱۲ : نظاره شیفته ما را به خط و خال قسم
شمارهٔ ۳۱۳ : دل نیستم که منتی از آرزو کشم
شمارهٔ ۳۱۴ : بیش از این بی دوست بودن نیست در شان دلم
شمارهٔ ۳۱۵ : چون غبار آیینه دار آن سیه پیراهنم
شمارهٔ ۳۱۶ : چه رنگ و بو ز خزان و بهار می چینم
شمارهٔ ۳۱۷ : دوست گر منت گذارد سوی دشمن می روم
شمارهٔ ۳۱۸ : دل به زلف او چو بندم بر سر دل چون شوم
شمارهٔ ۳۱۹ : دردیم و از دیار هوس کم گذشته ایم
شمارهٔ ۳۲۰ : عاشق و شیدا و مست و لاابالی گشته ایم
شمارهٔ ۳۲۱ : نیست بیحاصل که خون از چشم تر افشانده ایم
شمارهٔ ۳۲۲ : مجنون دشت گریه مستانه خودیم
شمارهٔ ۳۲۳ : جز عشق میی در خم افلاک ندیدیم
شمارهٔ ۳۲۴ : ای آنکه دل ربوده ای از دلربای ما
شمارهٔ ۳۲۵ : از بسکه سوخت بی تو دل بیقرار من
شمارهٔ ۳۲۶ : ز دشمن میگریزم دوست میآید به جنگ من
شمارهٔ ۳۲۷ : خنده شیشه رساند زغم آواز به من
شمارهٔ ۳۲۸ : باده در میکده گشت آیینه
شمارهٔ ۳۲۹ : نخورد به بزم مستان لب شیشه آب بی تو
شمارهٔ ۳۳۰ : از گلشن زمانه چه گلدسته بستهای
شمارهٔ ۳۳۱ : سرو بر خویش ببالد که تو رعنا شده ای
شمارهٔ ۳۳۲ : دلت خندانتر از گل چشم گریانم چه میپرسی
شمارهٔ ۳۳۳ : نازکی سیر بناگوشی کسی
شمارهٔ ۳۳۴ : ساقی سحر است شبچراغی
شمارهٔ ۳۳۵ : در سر هر مویم از جوش خیالت غلغلی