ز خمار عضو عضوم به شکسته خار ماند
نفس از خرابی دل به کف غبار ماند
سر زندگی ندارد چه شکفتگی فزاید
ز خمار خنده ما به گل مزار ماند
نه همین پیاله ما شب جمعه بینوا شد
نه به دیده خواب گنجد نه به دل قرار ماند
اطلاعات
وزن: فعلات فاعلاتن فعلات فاعلاتن (رمل مثمن مشکول)
قالب شعری:غزل
منبع اولیه: ویکیدرج
تعداد ابیات: 3
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
برگردان به زبان ساده
ز خمار عضو عضوم به شکسته خار ماند
نفس از خرابی دل به کف غبار ماند
هوش مصنوعی: از مستی و نشئه، اعضای بدن به حالت زوال و از هم پاشیده درآمدهاند، و نفس به خاطر خرابی قلب مثل گرد و غبار به دام افتاده و در حال رنج و سختی به سر میبرد.