ز شرم آینه رویی در آتشم که مپرس
ز دل ندادن خویی در آتشم که مپرس
سپند گریه خویشم در آرزوی کسی
چو لاله بر لب جویی در آتشم که مپرس
ز تاب سوختنم شعله رنگ می بازد
ز خوی عربده جویی در آتشم مپرس
اطلاعات
وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
قالب شعری:غزل
منبع اولیه: ویکیدرج
تعداد ابیات: 3
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
برگردان به زبان ساده
ز شرم آینه رویی در آتشم که مپرس
ز دل ندادن خویی در آتشم که مپرس
هوش مصنوعی: به خاطر شرم و حیا، چهرهام را مانند آتش میبینم و از دلسوختگیام نباید بپرسی.
سپند گریه خویشم در آرزوی کسی