غزلیات
اثیر اخسیکتی
»
دیوان اشعار
»
غزلیات
شمارهٔ ۱ : چه خرمیست که امروز نیست زنگان را
شمارهٔ ۲ : زهی فرماندهِ مطلق جهان را
شمارهٔ ۳ : ز میان ببرد ناگه، دل من بتی شکرلب
شمارهٔ ۴ : مدامم ده، که ایامم مدام است
شمارهٔ ۵ : صبحدمان، از می گل بوی مست
شمارهٔ ۶ : گرچه سوگندان خوری، کهاکنون نکوتر دارمت
شمارهٔ ۷ : مشرقِ مَه دور گریبان اوست
شمارهٔ ۸ : شکر ز لعل تو دَر لولوی خوشاب شکست
شمارهٔ ۹ : بی روی تو، روی خرمی نیست
شمارهٔ ۱۰ : در عشق تو یک کار مرا ساز و نسق نیست
شمارهٔ ۱۱ : چون مرا دولت وصل تو، شبی روزی نیست
شمارهٔ ۱۲ : مه رخم، سرو قامت افتاده ست
شمارهٔ ۱۳ : یا رب آن ماه تمام، آن من است
شمارهٔ ۱۴ : این زبان کاندرین دهان من است
شمارهٔ ۱۵ : ای اختری، که شاه کواکب غلام توست
شمارهٔ ۱۶ : بازار تو را کرانهای نیست
شمارهٔ ۱۷ : کس به عشق تو دستیارم نیست
شمارهٔ ۱۸ : طبیب درد بیدرمان کدام است؟
شمارهٔ ۱۹ : رخسار آن نگارین یارب چه شاهداست
شمارهٔ ۲۰ : خیزید و می آرید که هنگام بهار است
شمارهٔ ۲۱ : یا رب آن روح ممثل چه خوش است
شمارهٔ ۲۲ : با دل بد عهد تو گل به سر دامن است
شمارهٔ ۲۳ : آن چشم مست بین که خرد در خمار اوست
شمارهٔ ۲۴ : ازفلک آن ماه کون آمده است
شمارهٔ ۲۵ : کار ستمت به جان رسیدهاست
شمارهٔ ۲۶ : یارب آن روی است با آن زیب و کشّی یا مه است
شمارهٔ ۲۷ : یک امروزت سر من چاکرت هست
شمارهٔ ۲۸ : محرم عشق را حکایت نیست
شمارهٔ ۲۹ : هنگامه ی خورشید ز رخسار تو بشکست
شمارهٔ ۳۰ : هیچ، دردی به تو ای مایه درمان مرساد
شمارهٔ ۳۱ : یاد میدار که از مات نمی آید یاد
شمارهٔ ۳۲ : چو لب افق بخندید و دم صبا بر آمد
شمارهٔ ۳۳ : من خاکِ چنان بادم کو زلفِ تو جنباند
شمارهٔ ۳۴ : تدبیر دل مرا نمیخواهد
شمارهٔ ۳۵ : هرکه دل بر سرو بالائی نهد
شمارهٔ ۳۶ : هرکه در دامن تو آویزد
شمارهٔ ۳۷ : بی غم عشق تو دل بکار نیاید
شمارهٔ ۳۸ : دوستی یکدل و دمساز نماند
شمارهٔ ۳۹ : خوی تو باجور روزگار بسازد
شمارهٔ ۴۰ : خیمه در کوی یار خواهم زد
شمارهٔ ۴۱ : همچو بالای تو سروی به چمن مینرسد
شمارهٔ ۴۲ : دل به عشق تو جانسپاری کرد
شمارهٔ ۴۳ : وقت بیاید که دور غم به سر آید
شمارهٔ ۴۴ : روزی که جفاهای تو بر یاد من آید
شمارهٔ ۴۵ : رخ او دیده را بصر بخشد
شمارهٔ ۴۶ : نه صفای تو در بصر گنجد
شمارهٔ ۴۷ : آنرا که چنان سلسله ها بافته باشد
شمارهٔ ۴۸ : روی تو، ممالک جهان ارزد
شمارهٔ ۴۹ : چه بود ماه که با روی تو از کوه بر آید
شمارهٔ ۵۰ : گر نقاب از دورخ براندازد
شمارهٔ ۵۱ : نام تو، بهر زبان در افتاد
شمارهٔ ۵۲ : حسن رویش دیده پرخون میکند
شمارهٔ ۵۳ : از تو هر آنچه بر من درویش میرود
شمارهٔ ۵۴ : جهان پیر باز از دست نیسان خرقه میپوشد
شمارهٔ ۵۵ : با سرو قدت چمن بسوزد
شمارهٔ ۵۶ : دهان تنگ آن دلبر نشان طبع من دارد
شمارهٔ ۵۷ : شام از طرب رخت سحر گردد
شمارهٔ ۵۸ : لعل تو به نکته دُر چکاند
شمارهٔ ۵۹ : یار دست جور در جان میکند
شمارهٔ ۶۰ : جان نقش رخ تو بر بصر دارد
شمارهٔ ۶۱ : وصلش مرا قرین سعادت نمیکند
شمارهٔ ۶۲ : از عشق تو بوی خون همیآید
شمارهٔ ۶۳ : دل ز دست غمت به جان نجهد
شمارهٔ ۶۴ : باز مرا عشق کهن تازه شد
شمارهٔ ۶۵ : هر محتشمی پایهی عشق تو ندارد
شمارهٔ ۶۶ : تن بیغم تو جان نمیخواهد
شمارهٔ ۶۷ : از لب یار شکر میباید
شمارهٔ ۶۸ : که را هجرت به پرسش کمتر آید؟
شمارهٔ ۶۹ : دست اَر همه بتان به جمال و وفا برند
شمارهٔ ۷۰ : وصل شک نیست که در میباید
شمارهٔ ۷۱ : بهار امسال خوشتر مینماید
شمارهٔ ۷۲ : هر آنکس را که دلداری چو آن سرو سهی باشد
شمارهٔ ۷۳ : یک دمت خود غم دلم دارد
شمارهٔ ۷۴ : تهمت اشکم چو پیدا میشود
شمارهٔ ۷۵ : مرغی یگانه بودم یاری به دستم آمد
شمارهٔ ۷۶ : یار ستمپیشه باز، دست جفا میبرد
شمارهٔ ۷۷ : آتش عشق تو چون زبانه برآرد
شمارهٔ ۷۸ : دل بر امید وصل تو جان را همیزند
شمارهٔ ۷۹ : دردیست دردِ یار که درمان نمیبرد
شمارهٔ ۸۰ : جهان، جان فشاند چو روی تو بیند
شمارهٔ ۸۱ : باز دل در عشق رایی میزند
شمارهٔ ۸۲ : با آنکه به هشیاری همتات نمیافتد
شمارهٔ ۸۳ : تو را اگر تو، توئی عالمی شکار بود
شمارهٔ ۸۴ : پایهی حسن تو آفتاب ندارد
شمارهٔ ۸۵ : با که گویم راز چون همدم نماند
شمارهٔ ۸۶ : پسته خندان تو شکر فشاند
شمارهٔ ۸۷ : مشتری غاشیهی مهر تو بر دوش کشد
شمارهٔ ۸۸ : امید وصل غم روز هجر چون شب شمع
شمارهٔ ۸۹ : جور تو گر عنان بجنباند
شمارهٔ ۹۰ : مرا بر این نسزاید که از تو باشم دور
شمارهٔ ۹۱ : تا تولای تو کردم شدم از خود بیزار
شمارهٔ ۹۲ : آن زلف مشوش بین در عنبر و بان منگر
شمارهٔ ۹۳ : دلا فتراک آن جان و جهان گیر
شمارهٔ ۹۴ : یک نظر در صورت آن روح روحانی نگر
شمارهٔ ۹۵ : دلبری دارم که یارب زینهار
شمارهٔ ۹۶ : ای ز تو بر هر دماغی صد هوس
شمارهٔ ۹۷ : مسلمانان فغان از دست چشم کافر مستش
شمارهٔ ۹۸ : گر ز کوی عاشقانی، تا عدم همخانه باش
شمارهٔ ۹۹ : تو چه گوئی ار بپرسم ز لب شکرفشانش
شمارهٔ ۱۰۰ : در خون دل نشاندم روی ازفراق رویش
شمارهٔ ۱۰۱ : ای عشق یکزمان زدل من نفورباش
شمارهٔ ۱۰۲ : مهمان تو آمد دل در باغ رضا خوان کش
شمارهٔ ۱۰۳ : در فراقت طاقت من گشت طاق
شمارهٔ ۱۰۴ : چند خورم خون خود از دست دل
شمارهٔ ۱۰۵ : چو من عادت چنین دارم که غم را شادی انگارم
شمارهٔ ۱۰۶ : میبین که تا چه غایت از تو به درد و تابم
شمارهٔ ۱۰۷ : باز در دست چرخ بد سازم
شمارهٔ ۱۰۸ : از همه عالم خریدار توام
شمارهٔ ۱۰۹ : پیمان شکنا بر سر پیمانت نمیبینم
شمارهٔ ۱۱۰ : درد هجران تو را داغ جگر ساختهام
شمارهٔ ۱۱۱ : دوش با دوست محاکات به جان میکردم
شمارهٔ ۱۱۲ : دلبری دارم که جان میخواهد از من، چون کنم؟
شمارهٔ ۱۱۳ : همه عارض تو بینم، چو نظر بر آب دارم
شمارهٔ ۱۱۴ : مه را وجود گفتن با روی او نیارم
شمارهٔ ۱۱۵ : از دل گره غم تو بگشادم
شمارهٔ ۱۱۶ : دوش در عیش و عشرتی بودم
شمارهٔ ۱۱۷ : بی تو با یک دل، غم دل ماندهام
شمارهٔ ۱۱۸ : هرغم که دهد عشق تو من خار ندارم
شمارهٔ ۱۱۹ : یا رب این من، غریب کمخطرم
شمارهٔ ۱۲۰ : از نو، رقمی بر دل درویش کشیدم
شمارهٔ ۱۲۱ : کو محرمی که قصهی تو در میان نهم
شمارهٔ ۱۲۲ : بیشب زلف تو سیهروزم
شمارهٔ ۱۲۳ : چون با غم تو قرار گیرم
شمارهٔ ۱۲۴ : ره صد رهگذرت میدارم
شمارهٔ ۱۲۵ : با آنکه در میان دل آتش همیزنم
شمارهٔ ۱۲۶ : کارم از عشق به جان است، چه تدبیر کنم؟
شمارهٔ ۱۲۷ : شبِ دوش، با دوست می خوردهام
شمارهٔ ۱۲۸ : خیز تا دست طرب یک دم، به جام میزنیم
شمارهٔ ۱۲۹ : آنم که زین بر اسب تمنا نهادهام
شمارهٔ ۱۳۰ : در فراق تو سوخت این جگرم
شمارهٔ ۱۳۱ : به حق آن، که جز از تو، کسی گزیده نیام
شمارهٔ ۱۳۲ : به هر کژم که نهی نقش خویش میبینم
شمارهٔ ۱۳۳ : میروم از غم عشق تو چنان بیخبرم
شمارهٔ ۱۳۴ : وه که امروز به حال دگرم
شمارهٔ ۱۳۵ : ساقی من از خمار شبانه مشوشم
شمارهٔ ۱۳۶ : پردردم و بمانده ز درمان خویشتن
شمارهٔ ۱۳۷ : خه خه آن سوسن سیرابش بین
شمارهٔ ۱۳۸ : ای سعی کرده عشق تو در خون و جان من
شمارهٔ ۱۳۹ : ای برگشاده دست به بیداد عاشقان
شمارهٔ ۱۴۰ : ای جهان را، یادگار از طغرل و الب ارسلان
شمارهٔ ۱۴۱ : چیست، شرط عاشقان؟ با بینوائی ساختن
شمارهٔ ۱۴۲ : این چرخ دغاپیشه دست خوش خوی تو
شمارهٔ ۱۴۳ : از رهی روی بگردان و برو
شمارهٔ ۱۴۴ : ای در دل و جان سواری تو
شمارهٔ ۱۴۵ : باز دل را تازه شد درد کهن با یار نو
شمارهٔ ۱۴۶ : سیم اگر پیش سمن لافی زد از سیمای او
شمارهٔ ۱۴۷ : داد دلم نمیدهد زلف ستمپرست تو
شمارهٔ ۱۴۸ : ای شکرخای شده گوش از تو
شمارهٔ ۱۴۹ : ای مرهم هر سینهی مجروح لب تو
شمارهٔ ۱۵۰ : ای همه شیران اسیر دام تو
شمارهٔ ۱۵۱ : ای شکارآویز دل فتراک تو
شمارهٔ ۱۵۲ : گوهر دیده کردهام، پیشکش جمال تو
شمارهٔ ۱۵۳ : ما ماندهایم و جانی، در دست غم بمانده
شمارهٔ ۱۵۴ : ای مرا چون جان گرامی جام جانپرور بخواه
شمارهٔ ۱۵۵ : ای غمت در جان من آویخته
شمارهٔ ۱۵۶ : توسن به سر عنان به من ده
شمارهٔ ۱۵۷ : گره مشک، بر سمن چه زنی؟
شمارهٔ ۱۵۸ : پسرا، هست روز آن که تو روی در وفا کنی
شمارهٔ ۱۵۹ : دگر بار ای دل سنگین فتادی!
شمارهٔ ۱۶۰ : دیدی چگونه ما را، بگذاشتی و رفتی؟
شمارهٔ ۱۶۱ : والله که به بیباکی، ناموسِ جهان بردی
شمارهٔ ۱۶۲ : دل ببری، تن بزنی، اینت بلائی که توئی
شمارهٔ ۱۶۳ : ای پشیمان شده ز دلداری
شمارهٔ ۱۶۴ : من تنگدل و تو تنگ خوئی
شمارهٔ ۱۶۵ : ای عهد تو جمله نانمازی
شمارهٔ ۱۶۶ : جانم فدای توست، که جانان من توئی
شمارهٔ ۱۶۷ : تو که از دردِ سری آه کنی
شمارهٔ ۱۶۸ : دیدهی مور است، یا دهان که تو داری؟
شمارهٔ ۱۶۹ : ای دل آخر تا کی این دیوانگی
شمارهٔ ۱۷۰ : کژ نهادی کُله، چه سرداری
شمارهٔ ۱۷۱ : زلف چون بر عذار میفکنی
شمارهٔ ۱۷۲ : در کار تو از دست بشد عهد جوانی
شمارهٔ ۱۷۳ : ای کزان چشمه جان بخش و دولب جان منی
شمارهٔ ۱۷۴ : ای به هلاک جان من، عشق تو را کفایتی
شمارهٔ ۱۷۵ : بر گل چو مثال عنبر انگیزی
شمارهٔ ۱۷۶ : دلا آن به که با جان در نبندی
شمارهٔ ۱۷۷ : رخ تو فتنه جهان بودی
شمارهٔ ۱۷۸ : جانا، همه آیت نکوئی
شمارهٔ ۱۷۹ : روز تو اقبال و فرخ نیستی
شمارهٔ ۱۸۰ : چون گشت رخ چمن دل آرای
شمارهٔ ۱۸۱ : گرد ماه از زلف عنبر مینهی
شمارهٔ ۱۸۲ : مشک می رنگ، بر سمن چه زنی
شمارهٔ ۱۸۳ : بدین جمال اگر تو را وفاستی
شمارهٔ ۱۸۴ : به تن بودم امروز چون ناتوانی
شمارهٔ ۱۸۵ : صبحدم آن روی چون نگار چه شوئی؟
شمارهٔ ۱۸۶ : سوزی است مرا در دل دانی که چه سان سوزی
شمارهٔ ۱۸۷ : بس کین دل زار ریش کردی
شمارهٔ ۱۸۸ : کره مشک بر سمن چه زنی
شمارهٔ ۱۸۹ : ای قاعدهی بزرگواری
شمارهٔ ۱۹۰ : ای بندهی لب تو، لب آبدار می
شمارهٔ ۱۹۱ : شبگیر و تنها میروی ای شمع دلها تا کجا
شمارهٔ ۱۹۲ : زهی چتر قمر طرف کلاهت
شمارهٔ ۱۹۳ : هرکه عشقت خرید جان بفروخت
شمارهٔ ۱۹۴ : نیم شبان دلبرک نیم مست
شمارهٔ ۱۹۵ : بر آن کس که کمتر ز سگ باد پیشت
شمارهٔ ۱۹۶ : جشن فرخنده نوروز جهان افروز است
شمارهٔ ۱۹۷ : رو که میدان جهان میدان توست