برگردان به زبان ساده
از نو، رقمی بر دل درویش کشیدم
خط، بر خرد عافیتاندیش کشیدم
هوش مصنوعی: من دوباره بر دل بینیاز خطی نوشتم و تفکری دربارهی رفاه و آسایش را به خاطر آوردم.
سودای تو ناخوانده درآمد ز در جان
در خانه دلی بود مرا، پیش کشیدم
هوش مصنوعی: عشق و احساس عمیق من، مانند صدایی درون جانم سر داده و در خانه دلم جایی دارد که آن را به طرز خاصی مطرح کردهام.
تا راز تو در سرخی رخساره بپوشم
بس خون که به چشم از جگر ریش کشیدم
هوش مصنوعی: برای پنهان کردن راز تو در سرخی چهرهام، به اندازهی زیادی از دل و جانم خون ریختهام.
دیدم که همه بیرقم درد تو صفرند
من هم رقم درد تو بر خویش کشیدم
هوش مصنوعی: دیدم که همه دردی که دارند هیچ ارزشی ندارد، و من هم ناچار شدم درد تو را بر دوش خودم به دوش بکشم.
صد بار، ز بیداد تو رختی که ندارم
از عالم هستی به عدم پیش کشیدم
هوش مصنوعی: من بارها از ظلم و ستم تو دلم را چنان شکستهام که هیچ چیز از دنیا برایم باقی نمانده و حتی از آیندهام هم برای تو فدای کردهام.
با محرم و نااهل چو نحل از قِبَلِ تو
هم نوش فدا کردم و هم نیش کشیدم
هوش مصنوعی: من با آدمهای آشنا و بیخبر از این عشق، مانند زنبور که هم شهد مینوشد و هم نیش میزند، فدای تو کردم و دردهای این عشق را نیز تحمل کردم.
از غایت جور تو، اثیرا سخنی ماند
آن نیز به پیش تو جفاکیش کشیدم
هوش مصنوعی: به خاطر ظلم و بیعدالتی تو، سخنی باقی نمانده است و حتی آن مقدار هم که مانده، به خاطر کملطفی توست.