شمارهٔ ۱۶۳
اثیر اخسیکتی
»
دیوان اشعار
»
غزلیات
»
شمارهٔ ۱۶۳
ای پشیمان شده ز دلداری
عهد نو کرده با جگرخواری
هست معزول عافیت تا تو
در عمل کار حسن پر گاری
دل من برده ئی بآسانی
غم تو میخورم بدشواری
عشوه میده که گوش میدارم
ناز میکن که جای آنداری
سر زلفین خود بگیر و بکش
نه اثیری که این نمی آری
شمارهٔ ۱۶۲: دل ببری، تن بزنی، اینت بلائی که توئی
شمارهٔ ۱۶۴: من تنگدل و تو تنگ خوئی
اطلاعات
وزن:
فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
قالب شعری:
غزل
منبع اولیه:
چکامه
تعداد ابیات:
5
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
برگردان به زبان ساده
ای پشیمان شده ز دلداری
عهد نو کرده با جگرخواری
هوش مصنوعی: ای کسی که از دلداری پشیمان شدهای و حالا با دلی شکسته و داغ دیده، عهد جدیدی بستهای.
هست معزول عافیت تا تو
در عمل کار حسن پر گاری
هوش مصنوعی: آرامش و آسایش از بین رفته تا زمانی که تو در کارهای نیک و خوب تلاش کنی.
دل من برده ئی بآسانی
غم تو میخورم بدشواری
هوش مصنوعی: دل من بهراحتی با تو برده شده و من به سختی غم تو را تحمل میکنم.
عشوه میده که گوش میدارم
ناز میکن که جای آنداری
هوش مصنوعی: او با زیبایی و فریبندگیاش من را به خود جذب میکند و وقتی که در برابرش ناز میکند، من به یاد میآورم که در دل او جای دارم.
سر زلفین خود بگیر و بکش
نه اثیری که این نمی آری
هوش مصنوعی: موهای خود را به دست بگیر و بکش، نه آنکه فقط خیال کنى و عمل نکنى.