برگردان به زبان ساده
رخ تو فتنه جهان بودی
گر نه، از دیدهی نهان بودی
هوش مصنوعی: چهره تو به قدری جذاب و فریبنده است که اگر نبود، دنیا به اندازهای سرد و بیحوصله میبود که تو دیگر مایه دلگرمی آن نمیشدی.
دل و دین رفت در سر غم تو
کاش باری امید جان بودی
هوش مصنوعی: دل و ایمانم تحت تاثیر غم تو رفته است، کاش حداقل امیدی به جانم داشتی.
ز رخت یادگار خواستمی
گرنه اشکم چو ارغوان بودی
هوش مصنوعی: اگر چیزی از تو به یادگار میخواستم، اشکهایم چون رنگ ارغوانی بودند و بینهایت غمناکی را نشان میدادند.
دل، به خستی به جان ز دست غمت
گرنه رویم چو زعفران بودی
هوش مصنوعی: دل به خاطر غم تو به شدت آزار میبیند و اگر نبود این غم، چهرهام مثل زعفران درخشان و زیبا میبود.
میزبانی است تازه وعدهی تو
گرنه در لقمه استخوان بودی
هوش مصنوعی: اگر وعده تو جدید و تازه باشد، به راستی که من از قبل در شرایط سخت و دشواری قرار داشتم.
عشوهای میدهی که آنِ توام
کی چنین بودی، ار چنان بودی
هوش مصنوعی: عشوه و ناز تو به من بینظیر است و این طور که تو رفتار میکنی، تا به حال هیچکس را ندیدهام. اگر تو اینگونه باشی، پس کسی دیگر به این زیبایی وجود ندارد.
خوردمی، بر ز خاک کوی تو دوش
گر نه فریاد پاسبان بودی
هوش مصنوعی: دیشب در خاک کوی تو نشسته بودم و اگر پاسبان آنجا فریاد نمیزد، شاید از درد دل ها نمیتوانستم جان سالم به در برم.
در رکابم فلک پیاده شدی
چون قبول تو هم عنان بودی
هوش مصنوعی: در کنار من، آسمان به پیادهروی درآمد، زیرا وقتی تو را پذیرفتم، شتاب و نیرویی در کار بود.
از مقیمان آستان غمت
فخر گردی گر آسمان بودی
هوش مصنوعی: اگر تو ساکن درگاه غم تو باشی، در آن صورت چون آسمان باعظمت و ارزشمند خواهی بود.
زان لطافت که در دل است تو را
کاشکی هیچ در زبان بودی
هوش مصنوعی: از آن لطافتی که در قلبت وجود دارد، ای کاش میتوانستی این احساسات را به زبان بیاوری.
سِرِ ما گر به هیچ ارزیدی
خاک آن فرخ آستان بودی
هوش مصنوعی: اگر سرما به هیچ چیز ارزش نداشت، خاک آن درگاه خوشبختی نیز بیارزش بود.
دوش گفتی اثیر از آن من است
نه چنین بودی ار چنان بودی
هوش مصنوعی: دیشب گفتی که تأثیر از آن من است، اما اگر واقعاً اینطور بودی، چنین نمیبود.