برگردان به زبان ساده
در خون دل نشاندم روی ازفراق رویش
قدی چو سرو گردم موی از فراق رویش
هوش مصنوعی: من در دل خود درد و رنجی از دوری معشوقم دارم، و به خاطر آن، چهرهام را در خون اشک غوطهور کردهام. از این دوری، قد بلند و زیبا مانند سرو از من دور شده، و موی من به غم فراق او دگرگون گشته است.
جوئی است ز آب خضرش، در چشمه لب من
بر شیب رخ براندم، جوی از فراق رویش
هوش مصنوعی: یک جوی آبی هست که از چشمهای در لب من میجوشد و بر روی شیب صورتم سرازیر میشود، که از دوری چهرهاش نشأت میگیرد.
تا آب صبح صادق، رویش بگشت برشب
بر خاک تیره دادم، خوی از فراق رویش
هوش مصنوعی: تا زمانی که صبح زود به زمین بتابد و شب را از بین ببرد، من به خاطر دوری از چهرهاش بر خاک تیره اشک ریختهام.
در لاله می، نه بینم رنگ از وصال رنگش
وز گل نمی پذیرم بوی از فراق رویش
هوش مصنوعی: در گل لاله، رنگی از بوسه و نزدیکی او نمی بینم و از گل هم هیچ بویی از دوری و جداییاش نمیگیرم.
بی گوی غبغب او چوگان قد اثیر است
چوگان هربلا را، گوی ازفراق رویش
هوش مصنوعی: چهره او مانند توپ چوگان در میدان جنگ است و با دوری از روی او، آن توپ دیگر نخواهد چرخید.