برگردان به زبان ساده
دیدی چگونه ما را، بگذاشتی و رفتی؟
بیموجبی دل از ما، برداشتی و رفتی؟
هوش مصنوعی: دیدی که چگونه ما را رها کردی و بدون هیچ دلیلی رفتی و دل ما را نیز با خود بردی؟
بس عهدها که کردم، بس وعدهها که دادی
وان ماجرا نرفته، انگاشتی و رفتی
هوش مصنوعی: من بارها با تو عهد بستهام و تو نیز وعدههای زیادی به من دادهای، اما آن ماجرای گفتهشده هنوز حل نشده است و تو بدون اینکه پاسخگویی، به راه خود ادامه دادی و رفتی.
راهیست بر گشادم، خوش خوش به چشم کردن
تا روی درکشیدی، از آشتی و رفتی
هوش مصنوعی: راهی را برای تو باز کردهام و با خوشحالی به تو چشم میدوزم تا زمانی که برگردی و از من دور شوی.
رخ در سفر نهادی، ناگاه عالمی را
چون زلف خود پریشان، بگذاشتی و رفتی
هوش مصنوعی: تو در سفر چهرهات را به نمایش گذاشتی و ناگهان باعث شدی که جهانیان از حالت خود پریشان شوند، درست مثل زلفهای آشفتهات. سپس بیخبر از حال آنها، رفتی.
گفتی تو را بدارم چون جان و دیده، بنشین
گفتم چگونه داری، ناداشتی و رفتی
هوش مصنوعی: تو از من خواستی که مانند جان و چشمم تو را حفظ کنم، نشستم و گفتم چطور میتوانم حفظت کنم، در حالی که چیزی از تو نداشتم و در نهایت رفتی.
چشمم که آب خوردی از روی گلعذارت
ناگه، به خار هجران انباشتی و رفتی
هوش مصنوعی: چشمم به زیبایی تو که بر روی گل بودی، زود و ناگه پر از اشک شد و تو با غصه و درد جدایی، مرا تنها گذاشتی و رفتی.
تخمی است هجر رویت، بارش هلاک جانم
تا خود چگونه روید، تو کاشتی و رفتی
هوش مصنوعی: این بیت به حسرت و درد جدایی اشاره دارد. شاعر از دوری محبوبش رنج میبرد و به مانند تخمی که در دل زنده میشود، درد و عذاب جدایی به تدریج جانش را میگیرد. او از خود پرسش میکند که چگونه این وضعیت به وجود آمده است، در حالی که محبوبش با بیتوجهی رفته و جای او را ترک کرده است.
در دام جز اثیرت تر دامنی دو بودند
او را به دست ایشان، بگذاشتی و رفتی
هوش مصنوعی: در دام تو دیگر چیزی از خود نداشتی، با دست آنان تو را رها کردند و تو از آنجا رفتی.