برگردان به زبان ساده
ما ماندهایم و جانی، در دست غم بمانده
از عمر بیش رفته، از صبر کم بمانده
هوش مصنوعی: ما هنوز زندهایم و تنها یک جان داریم که تحت تأثیر غم و اندوهی قرار گرفته که از سالهای گذشته بر ما باقی مانده و صبر و حوصلۀ ما نیز به اندازهای کم است.
در دل شرر فتاده، بر مغز تف رسیده
از روی آب رفته در دیده نم بمانده
هوش مصنوعی: دل مملو از جرقههای عشق است و فکر و اندیشهام تحت تأثیر آن قرار گرفته. از میان آب، اشکی در چشمانم باقی مانده است.
از سر گذشت گردون سر برخط حوادث
نالان و اشک ریزان همچون قلم بمانده
هوش مصنوعی: سرنوشت و وقایع زندگی با غم و اندوهی شبیه به قلمی که روی کاغذ مانده، در حال گذر و تأمل هستند.
با این دو روزه هستی، بنشسته تن ولیکن
از لذت فراغت دل با عدم بمانده
هوش مصنوعی: با وجود اینکه جسم در این دنیا زندگی میکند و به دنیا مشغول است، اما دل همچنان در آرزوی آرامش و آزادی از این مشکلات باقی مانده است.
کاری چو گنج قارون، رخ در نشیب داده
دردی چو کوه قارن، ثابت قدم بمانده
هوش مصنوعی: کاری که انجام میشود، ارزشی برابر با گنج قارون دارد و در برابر مشکلات و چالشها، همچون کوهی استوار و ثابت قدم مانده است.
دستی که چید گلها، از شاخ شادمانی
امروز تا به بازو، در خار غم بمانده
هوش مصنوعی: دستی که گلها را چید و شادی امروز را از درختان برداشت، اکنون تا آرنج در خارهای غم گیر کرده است.
الا دو دم نمانده از تف عمر با ما
صد داغ و درد حسرت با آن دو دم بمانده
هوش مصنوعی: تنها دو نفس بیشتر از عمر ما باقی نمانده و با این دو نفس، صدها درد و حسرت را همراه داریم.
روزی بقای عالم در شب فتاد و آنگه
امید را دماغی بر بوک هم بمانده
هوش مصنوعی: روزی، جهان به یک وضعیت نابسامان دچار شد و در آن زمان، حتی امید نیز به حالت ناامیدی و کسالت افتاد.
گیتی نمای طبعت، زنگار خورد اثیرا
در بند مرد زنگی از طوس و جم بمانده
هوش مصنوعی: جهان، تصویر طبیعت است که با گذر زمان دچار کدورت و کهنگی شده است و در این میان، داستان مردی از طوس و جمشید همچنان باقی مانده است.