برگردان به زبان ساده
ای مرا چون جان گرامی جام جانپرور بخواه
چون رخ و اشک من و خود، بادهی احمر بخواه
هوش مصنوعی: ای محبوب من، تو برای من به اندازه جانم عزیز هستی. برایم مانند بادهای که جانم را تازه میکند، گوارا و دلچسب باش. همچنین، محبت و زیبایی تو را میطلبم، مثل اشکهای شوق من و خودت، بادهای سرخ و دلنشین بخواه.
لعل جان آشوب بگشا، بهر جان دارو بیار
زلف جانآویز بشکن جام جانپرور بخواه
هوش مصنوعی: ای لعل جانآشوب، خود را نشان بده و برای جانم دوا بیاور. زلف زیبایت را رها کن و جام جانپرور را بشکن و به من بده.
همچو زلفت سر گرانم، ساعتی دیگر بپای
همچو چشمت نیم مستم، ساغر دیگر بخواه
هوش مصنوعی: مانند موهای تو، سرم سنگین و بار است، لحظهای دیگر به پای تو خواهم بود. مانند چشمانت، نیمه مستم و میخواهم ساغری دیگر.
بادهی احمر تو را، از دست غم بیرون کند
چاکر او باش و کین، از گنبد اخضر بخواه
هوش مصنوعی: اگر باده قرمز تو را از غم و اندوه آزاد کند، پس به خدمت او درآ و از آسمان سبز یعنی عالم بالا، انتقام و کینهات را طلب کن.
روز بارست ارسلان سلطانِ می را، زود باش
از حباب و جام، هم اورنگ و هم افسر بخواه
هوش مصنوعی: روزگار خوشی است و سلطان ارسلان مشغول نوشیدن شراب است. پس بی تردید سریعتر از حباب و جام، هم تاج و هم تخت سلطنت را طلب کن.
چون زبرپوش فلک، پوشید باغ و خانه زیب
درد سر مشمر، کُلَه دیوی سبک با سر بخواه
هوش مصنوعی: چون آسمان مانند پوششی بر باغ و خانه زیبا افتاده، نگران نباش. سر سبک دیوی به کنار، خواستههایت را طلب کن.
نکهت از گل عاریت کن لذت از شکر بگیر
زینت از فردوس بستان، صفوت از کوثر بخواه
هوش مصنوعی: گل زیبایی را از دیگران بگیر، طعم شیرینی را از شکر بچش، زینت و زیبایی را از بهشت بگير و خالصترین چیزها را از کوثر بخواه.
چرخ را گو، چتر خورشید و دف گردان بده
ماه را گو، بربط ناهید خنیاگر بخواه
هوش مصنوعی: به چرخ بگو که سایهبان خورشید را بده و به ماه بگو که ساز دف را بده. اگر خواستی، به ناهید بگو که سازهایی برای نواختن داشته باشد.
مجلسی برساز و آنگه بر غزلهای اثیر
بادهای چون آفتاب از ترک مهپیکر بخواه
هوش مصنوعی: مکتبی برپا کن و سپس از زیباییهای کلامی، مانند آفتاب که از میان چهرهای زیبا میتابد، درخواست کن.