برگردان به زبان ساده
کارم از عشق به جان است، چه تدبیر کنم؟
یار در پرده نهان است، چه تدبیر کنم؟
هوش مصنوعی: عشق من چنان عمیق و تاثیرگذار است که زندگیام را تحت تأثیر قرار داده است، اما نمیدانم باید چه کار کنم، چون محبوبم در خفا و پنهانی به سر میبرد.
راز میپوشم، تا کس بنداند لیکن
اشک و رخساره نشان است چه تدبیر کنم؟
هوش مصنوعی: من راز خود را پنهان میکنم تا کسی از آن خبردار نشود، اما اشکهایم و چهرهام نشان میدهد که در درونم چه میگذرد. حالا نمیدانم چه باید بکنم.
وصل را صبر به کار است، صبوری را دل
که نه این است و نه آنست چه تدبیر کنم؟
هوش مصنوعی: برای رسیدن به وصال، به صبر نیاز هست، اما دل من این صبر را ندارد و نه حالتی برای صبر دارد، نه راه حلی برای این وضعیت.
بر کران ماندهام از یاد تو، در اشک غمت
در میان دل و جان است چه تدبیر کنم؟
هوش مصنوعی: در حاشیهای از زندگیام از یاد تو غافل ماندهام و غم تو در دل و جانم جاری است، حالا باید چه راه chبی بزنم؟
زین کران دست به فریاد توان برد، ولیک
پای غیرت به میان است چه تدبیر کنم؟
هوش مصنوعی: از این سو میتوانم دست یاری رسانم، اما مسأله این است که پای غیرت در میان است و نمیدانم چه باید بکنم.
پاسبان همه کس دل بُد و دردِ من اوست
بر رمه گرگ شبان است چه تدبیر کنم؟
هوش مصنوعی: پاسبان همه چیز دل است و درد من فقط به او مربوط میشود. اگر گرگ، یعنی خطر، شبان باشد، من چه راه حلی باید پیدا کنم؟
یارگر سست رکاب است همش دریابم
عمر گر سست عنان است چه تدبیر کنم؟
هوش مصنوعی: یارم در کار کمک نمیکند و هر لحظه باید از او حمایت کنم. اگر زندگیام هم ناپایدار است، چه تدبیری باید برای آن بیندیشم؟
یار من خصم خموشی است، چه دستان گیرم
دشمن زار و فغان است چه تدبیر کنم؟
هوش مصنوعی: دوست من به سکوتش با من دشمنی میکند، بنابراین نمیدانم چگونه باید به او پاسخ دهم؛ در حالی که از درد و نالهام غمگینم، نمیدانم چه راه حلی بیابم.
به شب آرد اگر او، دوست شبی روز اثیر
همچو خورشید عیان است چه تدبیر کنم؟
هوش مصنوعی: اگر او شب بیاید، صبح مثل خورشید روشن است؛ چه ترفندی باید به کار ببرم؟