برگردان به زبان ساده
مه را وجود گفتن با روی او نیارم
تشبیه شام بستن بر موی او نیارم
هوش مصنوعی: وجود ماه را به خاطر چهرهاش نمیتوانم توصیف کنم و زیباییاش را مانند شب نمیتوانم به موهایش تشبیه کنم.
گفتم که خوانمش جان دل گفت آن تو دانی
من باری این دلیری با خوی او نیارم
هوش مصنوعی: گفتم که دل را به عشق او دعوت کنم، او در پاسخ گفت که تو از حال من آگاه هستی، بنابراین من جرات ندارم که به این کار ادامه دهم.
خواند مرا سگ خود وین طرفهتر که هرگز
از بیم او چمیدن در کوی او نیارم
هوش مصنوعی: او به من میگوید که هرگز به خاطر ترس از او، نمیتوانم به کوی او نزدیک شوم.
دریا کشم به ساغر لیکن چو با وی افتم
گر بط شوم گذشتن از جوی او نیارم
هوش مصنوعی: من میتوانم دریا را در کاسهای قرار دهم، اما وقتی به آن نزدیک شوم، نمیتوانم از جریانش عبور کنم.
صد بار آب رویم رویش ببرد والله
این بار اگر برد جان بر روی او نیارم
هوش مصنوعی: اگر صد بار آب روی او بریزد و برود، به جانم قسم این بار اگر برود، دیگر نمیتوانم جانم را به او بدهم.
خواهم که گوی باشم، چوگان حکم او را
چون بنگرم ببینم بازوی او نیارم
هوش مصنوعی: میخواهم که مانند گوی باشم و وقتی او فرمان دهد، اگر به او نگاه کنم، توانایی مقابله با او را نخواهم داشت.
چون اوست کعبه دل من جمله روی کردم
وان روی تو توانم جز سوی او نیارم
هوش مصنوعی: چون او مرکز عشق و علاقه من است، تمام توجه و نگاه من به سوی اوست و نمیتوانم به هیچ چیز دیگری جز او توجه کنم.
گر باد صبح گردم هرجا که رهنوردم
جز خاک او نبوسم جز بوی او نیارم
هوش مصنوعی: اگر صبح به صورت باد دربیایم و هر جا که برویم، جز خاک او را نبوسم و جز بوی او را نچشم.