برگردان به زبان ساده
والله که به بیباکی، ناموسِ جهان بردی
حقا که به چالاکی، آرامِ روان بردی
هوش مصنوعی: به خدا سوگند که با شجاعت و جرأت، ناموس و آبرو را از دنیا بردی و واقعاً با نیرنگ و فریب، روان و دلهای مردم را آرامش بخشیدی.
آورد بر این زلفت، چون کان می گردون
رو، رو که بدان چوگان گوی از همگان بردی
هوش مصنوعی: در اینجا به زلف های تو اشاره شده که مانند معجون و خوشبویی است و به همین خاطر تو در این بازی عشق برتر از همه هستی و دل ها را به دست می آوری.
جان بود که میگفتم بند سر زلفینش
رغم من مسکین را، هم دست بدان بردی
هوش مصنوعی: من در اینجا به اهمیت موهای زیبا و دلربا او اشاره میکنم که حتی با وجود اینکه من فردی بیچیز و مسکین هستم، او به من محبت نشان داده و دست در دست من گذاشته است.
تا خود سر زلفینت، بگشوده همیبینم
هین ای دل زندانی بگریز که جان بردی
هوش مصنوعی: من همواره میبینم که زلفهای تو گشوده شدهاند، پس ای دل زندانی، فرار کن چرا که تو جان مرا گرفتهای.
دشنام دهان از من چون بر گذری گویم
یارب من و آن، کاخر نامم به زبان بردی
هوش مصنوعی: وقتی از کنار من رد میشوی و به من توهین میکنی، در دل میگویم ای کاش تو هم مرا به یاد داشته باشی و نام من را بر زبان بیاوری.
کم بار دهی بازم بر درگه بار خود
این رسم چنین دانم، زان تنگدهان بردی
هوش مصنوعی: اگر کم چیزی به من بدهی، باز هم به درگاه تو میآیم و درخواست میکنم. این را میدانم که به خاطر تنگنظریات، مرا دور کردهای.
گفتی فرهات ندهم، صد نقش گر آوردی
و آخر به سبکدستی، چیزی ز میان بردی
هوش مصنوعی: تو گفتی که من تو را نمیبخشم، حتی اگر صد تصویر زیبا بیاوری و در نهایت با بیدقتی چیزی را از میان ببری.
در هر سخنی پیچم، در تو چو یقین دیدم
روی از تو نه پیچانم بر من چو گمان بردی
هوش مصنوعی: هر وقت که صحبت میکنم، چون به تو اطمینان دارم، از تو دور نمیشوم؛ به این دلیل که اگر گمان کنی که به من توجه نمیکنی، اشتباه کردهای.
گفتی که اثیر از ما، در صبر گریز، آری
حال رمه دانستم، چون نام شبان بردی
هوش مصنوعی: تو گفتی که از ما در صبر و تحمل بگریز، حالا متوجه شدم که مانند گلهای از رمه، چه احساسی دارم، وقتی نام شبان را به میان آوردی.