برگردان به زبان ساده
دردیست دردِ یار که درمان نمیبرد
هر دل که در فتاد بدو جان نمیبرد
هوش مصنوعی: در این دیار، دردی وجود دارد که هیچ درمانی برای آن نیست. هر کسی که به این درد گرفتار شود، جانش به خطر میافتد و نمیتواند آزاد شود.
گفتم ز طیبت او را، چندین عتاب چیست
آهسته آ به کار که چندان نمیبرد
هوش مصنوعی: گفتم چرا اینقدر به او سرزنش میکنی، با آرامش عمل کن. چون این همه انتقاد فایدهای ندارد و به نتیجه نمیرسد.
من در نصیحت دل از آنجا که راستیست
بسیار جهد کردم و فرمان نمیبرد
هوش مصنوعی: من خیلی تلاش کردم تا دل را نصیحت کنم و راست بگویم، اما دل حرفم را گوش نداد.
در خشم شد، از این سخن و گفت شادباش
الحق حدیث های تو تاوان نمیبرد
هوش مصنوعی: او از این حرف خشمگین شد و گفت: خوشا به حال تو، زیرا حقیقتاً داستانهای تو عواقب بدی ندارد.
گفتم که سایه، ار فتدم با رخی چو سیب
یک ذره ز آفتاب درخشان نمیبرد
هوش مصنوعی: گفتم که ای سایه، از تو دور میشوم مانند سیبی که درخشش آفتاب را به خود نمیگیرد و از آن بیبهره است.
گفتم بمالم، آب لب میگونش را ولیک
خود، می ز لطف زحمت دندان نمیبرد
هوش مصنوعی: به او گفتم که اجازه بده تا به لبهایش دست بزنم و آنها را نوازش کنم، اما خود او به خاطر لطافت و زیباییاش، هیچ کدام از زحمت و تلاش من را احساس نمیکند.