شمارهٔ ۱۴۴
اثیر اخسیکتی
»
دیوان اشعار
»
غزلیات
»
شمارهٔ ۱۴۴
ای در دل و جان سواری تو
شیران جهان شکاری تو
در پای در آرد عافیت را
بیداد به دستیاری تو
وی دشمن جان من جهانی
جرمم همه دوستداری تو
عهدی است میان ما و لیکن
موقوف بر استواری تو
کاریست بزرگ عشق خاصه
در نوبت خردکاری تو
شمارهٔ ۱۴۳: از رهی روی بگردان و برو
شمارهٔ ۱۴۵: باز دل را تازه شد درد کهن با یار نو
اطلاعات
وزن:
مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)
قالب شعری:
غزل
منبع اولیه:
چکامه
تعداد ابیات:
5
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
برگردان به زبان ساده
ای در دل و جان سواری تو
شیران جهان شکاری تو
هوش مصنوعی: ای کسی که در دل و جان، مانند سوارکار هستی و به شیران جهان پیروز میگردی، تو شکارچی ماهری هستی.
در پای در آرد عافیت را
بیداد به دستیاری تو
هوش مصنوعی: در زیر پای تو، آرامش و آسایش را به زحمت میآورد و این به خاطر یاری و کمک توست.
وی دشمن جان من جهانی
جرمم همه دوستداری تو
هوش مصنوعی: من به خاطر تو، که دوستت دارم، جانم در خطر است و تمامی گناهانم را نادیده میگیرم.
عهدی است میان ما و لیکن
موقوف بر استواری تو
هوش مصنوعی: این یک توافق است که بین ما وجود دارد، اما به استحکام و پایداری تو بستگی دارد.
کاریست بزرگ عشق خاصه
در نوبت خردکاری تو
هوش مصنوعی: عشق یک کار بزرگ است، به ویژه برای کسی که در موقعیت عقل و خرد قرار دارد.