غزلیات
افسر کرمانی
»
دیوان اشعار
»
غزلیات
شمارهٔ ۱ : ای صورت تو معنی والشمس والضحی
شمارهٔ ۲ : ای لب لعل تو روح بخش مسیحا
شمارهٔ ۳ : بیا که بی تو، مرا روزگار شد، یارا
شمارهٔ ۴ : برخیز و بزدای از دلم، ساقی غم ایام را
شمارهٔ ۵ : در پیرهن ای ماه نهفتی بدنی را
شمارهٔ ۶ : ای که داری هوس لعل لب جانان را
شمارهٔ ۷ : به غم دوست فکندیم دل خرّم را
شمارهٔ ۸ : در بزم چمان آمده سرو چمن ما
شمارهٔ ۹ : از دیده چکد قطره خون جگر ما
شمارهٔ ۱۰ : بر فرق کوه اگر بزنم برق آه را
شمارهٔ ۱۱ : بهر پا بستن دل زلف گرهگیر دوتا
شمارهٔ ۱۲ : ای مایه خرّمی جهان را
شمارهٔ ۱۳ : در دام گرفتند و شکستند پرم را
شمارهٔ ۱۴ : به حریم کوی دلبر که برد پیام ما را
شمارهٔ ۱۵ : هر آن مرغی که میبندند در گلزار بالش را
شمارهٔ ۱۶ : بیا ساقی کرم کن جام می را
شمارهٔ ۱۷ : در آن گلشن، که آرند از قفس بیرون هزارش را،
شمارهٔ ۱۸ : گلی کز اشک خونین، باغبان داده است آبش را
شمارهٔ ۱۹ : خوش آن بلبل که بگشایند در گلزار دامش را
شمارهٔ ۲۰ : عشق برتافت چنان صبر و شکیبایی را
شمارهٔ ۲۱ : بگو صیاد ما، در دام ریزد دانه ما را
شمارهٔ ۲۲ : بر قتل من خسته، اگر بسته میان را
شمارهٔ ۲۳ : جز ماه من که هشته به تارک کلاه را
شمارهٔ ۲۴ : تا گریزد طرب از کلبه ویرانه ما،
شمارهٔ ۲۵ : ای کرده بنا چشم تو عاشق فکنی را
شمارهٔ ۲۶ : زلفا، تو کانهمه شکن و تار داریا
شمارهٔ ۲۷ : ای سایه سعادت و ای مایه شکیب
شمارهٔ ۲۸ : ای آفتاب از مه رویت در التهاب
شمارهٔ ۲۹ : ای که به کوی مهوشان بار فتاده در گلت
شمارهٔ ۳۰ : ای که نرسته در چمن سرو به دلربائیت
شمارهٔ ۳۱ : ای قامت دلجوی تو، آشوب قیامت
شمارهٔ ۳۲ : آن کو به تو بخشید چنین لطف و صباحت
شمارهٔ ۳۳ : غم نیست گر نه ما را دور فلک به کام است
شمارهٔ ۳۴ : ای بی وفا که عمری سازیم با جفایت
شمارهٔ ۳۵ : امروز همه خرّمی دولت دین است
شمارهٔ ۳۶ : ای که لبت کوثر و رویت بهشت
شمارهٔ ۳۷ : خوش میرود بناز و صدش دیده در قفاست
شمارهٔ ۳۸ : زمان سرکشی عشق و گاه شرب مدام است
شمارهٔ ۳۹ : ما را به سراپرده گل رفت اشارت
شمارهٔ ۴۰ : ساقی به سر ما هوس شرب مدام است
شمارهٔ ۴۱ : عید است و مرا در طلب باده شتاب است
شمارهٔ ۴۲ : شکر شده عالمی ز قندت
شمارهٔ ۴۳ : ای چرخ زمین آستانت
شمارهٔ ۴۴ : ای ماه وشان همه غلامت
شمارهٔ ۴۵ : گشتیم همه عالم و جای دگری نیست
شمارهٔ ۴۶ : مهر چهری که منور بصر کوکب از اوست
شمارهٔ ۴۷ : آن که در عشق بتان هر نفسش فریاد است
شمارهٔ ۴۸ : روی و لب و تن و ذقن یار نازک است
شمارهٔ ۴۹ : ای، دل ما غرق خون از نوک تیرت
شمارهٔ ۵۰ : خرم دلی که کشته تیغ جفای توست
شمارهٔ ۵۱ : ما را هوای باده یاقوتفام توست
شمارهٔ ۵۲ : ما را طمع ز ساقی مجلس شراب توست
شمارهٔ ۵۳ : در کنگر سپهر، هنر داستان ماست
شمارهٔ ۵۴ : جز ملک محبت به جهان مملکتی نیست
شمارهٔ ۵۵ : چون سرو دلارای قدت در چمنی نیست
شمارهٔ ۵۶ : ابر نیسان به چمن بار دگر باران ریخت
شمارهٔ ۵۷ : حق انصاف عجب مملکتی مسکن ماست
شمارهٔ ۵۸ : نوبهار آمد و هرکس به هوای چمن است
شمارهٔ ۵۹ : ماه ما را آسمانی دیگر است،
شمارهٔ ۶۰ : مهر و وفا سرشته به آب و گل تو نیست
شمارهٔ ۶۱ : هیچ میدانی مرا در بوته دل تاب نیست؟
شمارهٔ ۶۲ : ای که چون چشم بت من، حال بیماریت هست
شمارهٔ ۶۳ : بی زلف تو، چون قرار ما نیست،
شمارهٔ ۶۴ : زآن چشم پرخمار و از آن لعل می پرست،
شمارهٔ ۶۵ : تا شدم شیفته زلف تو آرامم نیست
شمارهٔ ۶۶ : شمشیر تو چشمه حیات است
شمارهٔ ۶۷ : زلف، در آتش روی تو، چو در تاب شود
شمارهٔ ۶۸ : باز باد سحری بوی خوش یار آورد
شمارهٔ ۶۹ : زنده آن را نتوان گفت که جانی دارد
شمارهٔ ۷۰ : آن که در بزم نه ساقی و نه جامی دارد
شمارهٔ ۷۱ : ای خوش آن دیده، که از اشک نگاری دارد
شمارهٔ ۷۲ : از درم باز کی آن دلبر طناز آید
شمارهٔ ۷۳ : آن گروهی که ز جان و دل ما خوبترند
شمارهٔ ۷۴ : این نکویان که سهی قامت و سیمین بدنند
شمارهٔ ۷۵ : وه که اگر پیام ما، صبحدمی صبا برد
شمارهٔ ۷۶ : تو را با لعل خندان آفریدند
شمارهٔ ۷۷ : روی پاک تو، در آیینه ادراک افتاد
شمارهٔ ۷۸ : نه به دستگاه شهنشهی، نه به خوبیت ضرری رسد
شمارهٔ ۷۹ : با صبا نفحه جان از بر جانان آید
شمارهٔ ۸۰ : هیچ گلستان، به روی یار نماند
شمارهٔ ۸۱ : این خون عاشق است همانا به جام شد
شمارهٔ ۸۲ : عاشق نتوان گفت که در بند نباشد
شمارهٔ ۸۳ : به هر محفل که شمعی زآتش پروانه میسوزد
شمارهٔ ۸۴ : آنچه در مدرسه آموختم ایامی چند
شمارهٔ ۸۵ : مرغ دل ما در قفست دانه ندارد
شمارهٔ ۸۶ : زلف سیه منه که حجاب قمر شود
شمارهٔ ۸۷ : عقرب سر زلفت، با قمر قرین باشد
شمارهٔ ۸۸ : حاجتم از روی خوبان، جز تماشایی نباشد
شمارهٔ ۸۹ : زین شعله که رخسار تو افروخته دارد
شمارهٔ ۹۰ : خط تو هالهصفت، ماه در میان دارد
شمارهٔ ۹۱ : غمی دارم به دل مدغم که در عالم نمیگنجد
شمارهٔ ۹۲ : زین سان که آن پیمانگسل، آغاز دستان میکند
شمارهٔ ۹۳ : وقت شد کاسکندر گل لشکر آرایی کند
شمارهٔ ۹۴ : ماه من از شرم بر خورشید اختر پرورد
شمارهٔ ۹۵ : خوبان که در آیینه رخ خود نگرانند
شمارهٔ ۹۶ : مرا ز دست تو دانی، چها بسر گذرد
شمارهٔ ۹۷ : شبی به شوخیم، آن ترک سیمتن بکشد
شمارهٔ ۹۸ : از جان بگسل، صحبت جانانه به دست آر
شمارهٔ ۹۹ : تهی شد کاسه از می، کیسه از زر
شمارهٔ ۱۰۰ : ما را، ز دل، اندر غم دلبر، گله بسیار
شمارهٔ ۱۰۱ : نظاره کردی بر کشتنم، نظاره دیگر
شمارهٔ ۱۰۲ : کیست آن سرو صنوبر قد طوبی رفتار
شمارهٔ ۱۰۳ : ای ز شرم عارضت در کاستن جرم قمر
شمارهٔ ۱۰۴ : ای ز ماه طلعتت خورشید تابان شرمسار
شمارهٔ ۱۰۵ : بسته بر قتل من آن ترک جفا پیشه کمر
شمارهٔ ۱۰۶ : ای که صد دل به یکی حلقه زلفت زنجیر
شمارهٔ ۱۰۷ : ای پناه هر فقیر و هر اسیر
شمارهٔ ۱۰۸ : چشم بدبین فلک بادا هم از روی تو کور
شمارهٔ ۱۰۹ : ای که بر ما گذری با همه کبر و غرور
شمارهٔ ۱۱۰ : ساقی بیار باده که آمد بهار باز
شمارهٔ ۱۱۱ : پرورده نهان به مشک و کافور
شمارهٔ ۱۱۲ : جان است اگر گرامی و عمر است اگر عزیز،
شمارهٔ ۱۱۳ : در کشورم کشید سپه پادشاه باز
شمارهٔ ۱۱۴ : تا هست در تن من افسرده جان نفس،
شمارهٔ ۱۱۵ : پروانه را ز آتش دلها خبر بپرس
شمارهٔ ۱۱۶ : بود بیمار چشم یار و جان من پرستارش
شمارهٔ ۱۱۷ : کسی کز عشق خوبان هیچ نبود صبر و آرامش
شمارهٔ ۱۱۸ : هر آن بلبل که آمد بوستان دیدار صیادش
شمارهٔ ۱۱۹ : وه چه خوش است گلشن و باد خوش بهاریش
شمارهٔ ۱۲۰ : آن که قرار ما بود قصه آشنائیش
شمارهٔ ۱۲۱ : آتش زنم ز عشق گر این سان به جان خویش
شمارهٔ ۱۲۲ : روز هنگامه شه ما، صف مژگان سپهش
شمارهٔ ۱۲۳ : هرکه نبود گل نورسته به گلشن چو منش
شمارهٔ ۱۲۴ : آن که حیرانیم افزود ز پا تا به سرش
شمارهٔ ۱۲۵ : آن که در دیده بینای من آمد جایش
شمارهٔ ۱۲۶ : بنازم خاک اقلیم سلیمان را که هر مورش،
شمارهٔ ۱۲۷ : دارم هوای آن که روم در دیار خویش
شمارهٔ ۱۲۸ : آتش زنم ز عشق گر این سان به جان خویش
شمارهٔ ۱۲۹ : آیم از دیر مغان سرخوش و مست و مدهوش
شمارهٔ ۱۳۰ : چشمه حیوان بر ارباب هوش
شمارهٔ ۱۳۱ : بر دوش فکند زلف را دوش
شمارهٔ ۱۳۲ : دوش دیدم بر در میخانه پیر میفروش
شمارهٔ ۱۳۳ : خوشا سودای عشق و روزگارش
شمارهٔ ۱۳۴ : ای که تو را ز شام مو، روی دمیده چون فلق
شمارهٔ ۱۳۵ : ای ماه پریچهر مطبوع خصایل
شمارهٔ ۱۳۶ : ماه من، ای بدر آفتاب شمایل
شمارهٔ ۱۳۷ : ای که در فکر مهندس، دهنت سرّ محال
شمارهٔ ۱۳۸ : تیری که زد به دشمن، ما را نشست بر دل
شمارهٔ ۱۳۹ : مرحبا ای برید باد شمال
شمارهٔ ۱۴۰ : حالت چشم تو و قصه بیماری دل
شمارهٔ ۱۴۱ : که میگوید که من دلبر ندارم
شمارهٔ ۱۴۲ : من که سودا زده روی توام
شمارهٔ ۱۴۳ : ای که بی کام لبت یک نفس آرام ندارم
شمارهٔ ۱۴۴ : یاد آن شبها که در زلف تو ماهی داشتیم
شمارهٔ ۱۴۵ : یاد ایامی که در کوی تو کاری داشتیم
شمارهٔ ۱۴۶ : چو ماه روی تو را در خیال می نگرم
شمارهٔ ۱۴۷ : چو یاد خوی تو آید در آتش سخنم
شمارهٔ ۱۴۸ : وقت آن است که از خانه به میخانه روم
شمارهٔ ۱۴۹ : عاشق و رند و میخواره من از عهد قدیم
شمارهٔ ۱۵۰ : تا به دامان تو من دست تولا زدهام
شمارهٔ ۱۵۱ : غیر آن زلف پر از سلسله زنجیر ندارم
شمارهٔ ۱۵۲ : تذرو باغ توام، دل به شاخ سرو که بندم
شمارهٔ ۱۵۳ : به ترک ساقی و صهبا، هزار توبه ببستم
شمارهٔ ۱۵۴ : برق عشقت را، چنان در استخوان آوردهام
شمارهٔ ۱۵۵ : بسکه لعل و گهر دیده به دامن دارم
شمارهٔ ۱۵۶ : من دیوانه، که در حلقه عشاق توام
شمارهٔ ۱۵۷ : با تو صنوبر خرام، کرده قیامت قیام
شمارهٔ ۱۵۸ : قدح را در کف ساقی، ز حسرت خون جگر کردم
شمارهٔ ۱۵۹ : از نوا کم نکنم، تا نکند آزادم
شمارهٔ ۱۶۰ : ما که از صهبای جام عشق تو مستیم
شمارهٔ ۱۶۱ : عیبم مکن امروز که دستار ندارم
شمارهٔ ۱۶۲ : ای چشمه خورشید تو، آسایش جانم
شمارهٔ ۱۶۳ : تا به روی تو شد دیده بازم
شمارهٔ ۱۶۴ : تا عشق را قدم بسرکو نهاده ایم
شمارهٔ ۱۶۵ : چه حاجتم بود از جام باده من که مدامم
شمارهٔ ۱۶۶ : ای صبا از ره یاری سوی یارم گذری کن
شمارهٔ ۱۶۷ : دوش از درم درآمد، آن سرو سیمتن
شمارهٔ ۱۶۸ : تا چند جفا باما، یک ره ز وفا دم زن
شمارهٔ ۱۶۹ : تا چند سخن از عقل، از عشق دلا دم زن
شمارهٔ ۱۷۰ : اگر سری است با گلت، به عارض نگار بین
شمارهٔ ۱۷۱ : زآن قد چون صنوبر و زآن روی چون سمن،
شمارهٔ ۱۷۲ : ای بوستان لاله رویت بهار من
شمارهٔ ۱۷۳ : ای ذره های کوی تو خورشید منظران
شمارهٔ ۱۷۴ : باورم نیست که باشد چمنی بهتر از این
شمارهٔ ۱۷۵ : خوب دیدیم و نباشد نظری بهتر از این
شمارهٔ ۱۷۶ : بشکست سنگ محنت عشق تو نام من
شمارهٔ ۱۷۷ : گیسو به رخ بیفکن و مه را نقاب کن
شمارهٔ ۱۷۸ : ای صنم نازنین، ناز تو بر جان من
شمارهٔ ۱۷۹ : بیا، تصرف در صنعت سکندر کن
شمارهٔ ۱۸۰ : بوسی به من از آن لب و رخسار عطا کن
شمارهٔ ۱۸۱ : خلاف تلخکامیهای دیرین
شمارهٔ ۱۸۲ : گر آن دو زلف عنبرین به رخ شود نقاب تو
شمارهٔ ۱۸۳ : بهار آمد و در باغ، لاله شد چو پیاله
شمارهٔ ۱۸۴ : خم ابروی تو، هم کعبه و هم میخانه
شمارهٔ ۱۸۵ : یار ما، برماه از عنبر نقاب انداخته
شمارهٔ ۱۸۶ : مرا امروز کاخ از بوستان به
شمارهٔ ۱۸۷ : خوشتر است از دولت دنیا و عقبی وصل یاری
شمارهٔ ۱۸۸ : شود آیا که ز ما حرف وفا گوش کنی
شمارهٔ ۱۸۹ : دلم به یک نظر آمد اسیر چشم سیاهی
شمارهٔ ۱۹۰ : صبا، به جانان اگر توانی،
شمارهٔ ۱۹۱ : ای که اندر زلف مشکین پیچ و تاب انداختی
شمارهٔ ۱۹۲ : هوای حلقه دامی، مرا نشاند به بامی
شمارهٔ ۱۹۳ : داری ز چمن گر هوس حلقه دامی
شمارهٔ ۱۹۴ : چه خوش باشد شبی در سرزمینی،
شمارهٔ ۱۹۵ : هرجا که تو بنشینی، صد فتنه برانگیزی
شمارهٔ ۱۹۶ : عیب جنونِ من مکن ای که ندیدهای پری
شمارهٔ ۱۹۷ : ای که از قامت و رخ، حسرت سرو و قمری
شمارهٔ ۱۹۸ : ای سرو چه، ای ماه که، ای شوخ کدامی؟
شمارهٔ ۱۹۹ : گفتم قرین به روحی و با جان مقابلی
شمارهٔ ۲۰۰ : نه در شرار رخ افکنده ای ز خال سپندی
شمارهٔ ۲۰۱ : آیا بُوَد که روزی از دوستان بشیری