برگردان به زبان ساده
گر آن دو زلف عنبرین به رخ شود نقاب تو
کنند تیرگون همی جهان بر آفتاب تو
هوش مصنوعی: اگر آن دو زلف خوشبو بر چهرهات بیفتد، تیرگیهایی که در دنیا وجود دارد، بر نور خورشید تو غلبه پیدا میکند.
به روزگار دوریت، چه پرتوم ز مهر و مه
بگو صبا برافکند، ز ماه رخ نقاب تو
هوش مصنوعی: در روزگار جداییات، آفتاب و ماه چه زیبایی برای من به ارمغان آوردند. ای صبح، آنچه زیبایی چهره تو را پنهان کرده بود، برمکن.
رکاب را چه می کنی، دو پای تو دو چشم من
که در عقیق پرورم، دو حلقه رکاب تو
هوش مصنوعی: به چه چیزی مشغولی؟ دو پای تو همچون چشمان من هستند که در سنگ عقیق پرورش یافتهاند، و دو حلقه رکاب تو به آنها شباهت دارند.
شراب لعل جام را، از آن به خاک ریختی
که قطره ای ز خون من چکیده در شراب تو
هوش مصنوعی: شراب قرمز رنگی که در جام داری، به خاطر این ریختی روی زمین که یک قطره از خون من به آن شراب تو افتاده است.
من از جگر دهم تو را تو از لبان دهی به من
لبان تو، شراب من، جگر مرا کباب تو
هوش مصنوعی: من به تو از عمق وجود خود محبت میورزم و تو هم از زیبایی لبانت مرا سیراب میکنی. عشق و احساسات عمیق من همچون آتش سوزان است که از دل برمیخیزد و شگفتی لبانت به مانند شرابی گوارا است که زندگی من را رنگین میکند.
خراب از تو شد دلم، که یافت گنج معرفت
که معرفت در آن دلی، بود که شد خراب تو
هوش مصنوعی: دل من به خاطر تو خراب شده است، زیرا کسی که به گنج معرفت دست یافته، باید دلی داشته باشد که آن دل در اثر عشق تو ویران شده است.
وجود من همه تویی، چه پرسی و چه گویمت
جواب تو، سؤال من، سؤال من جواب تو
هوش مصنوعی: وجود من تنها تو هستی. چه سؤالی بپرسید و چه جوابی بخواهد، در واقع سؤال من هم جواب تو است.
وجود افسرت بود، خیالی، آن هم از عدم
به روزگار خود شبی، درآید ار به خواب تو
هوش مصنوعی: وجود تو تنها یک خیال است؛ خیالهای ناشی از عدم. اگر در یک شب به خواب تو بیاید، تنها یک خیال خواهد بود.