برگردان به زبان ساده
آن که قرار ما بود قصه آشنائیش
کی برسد به مهر و مه دعوی روشنائیش
هوش مصنوعی: آن کسی که قرار ملاقات ما بود، داستان آشناییاش کی به آن اندازه میرسد که عشقش مثل نور و روشنی واضح و روشن باشد؟
این همه گفتگو عبث بر سر عمر و زید شد
خوش بود آن که بشنوم صحبت آشنائیش
هوش مصنوعی: تمام این بحثها و گفتگوها درباره عمر و زید بیهوده است. بهتر بود که صحبتهای آشنایی او را بشنوم.
هیچ از او بجز وفا، سر نزند به عهد ما
آن که به دهر قصه شد شهرت بی وفائیش
هوش مصنوعی: تنها چیزی که از او سر میزند، وفاست و غیر از این چیزی نمیتوان از او انتظار داشت. کسی که داستانش در دنیا به بیوفایی معروف شده است.
آن که جدا نمی شود نقش وی از خیال من
چند به سینه پرورم درد غم جدائیش
هوش مصنوعی: آنکه تصویرش از ذهنم دور نمیشود، هر چند در سینهام غم جداییاش را پرورش میدهم.
هیچ به او نمی رسد فتنه روزگار از آنک
کامده روزگار خود، از دل و جان فدائیش
هوش مصنوعی: هیچ کس نمیتواند اثرات و مشکلات روزگار را از عشق و ارادت عمیق او به معشوقش دور کند، زیرا او تمام وجودش را برای عشق فدای او کرده است.
از رمد است ایمن و از سبل است در امان
روشن اگر شود دمی دیده به روشنائیش
هوش مصنوعی: اگر لحظهای به نور او بنگری، از بلا دور و به راههای نادرست ایمن خواهی بود.
گو نبود میسرم شاهی هفت کشورم
کز همه چیز بهترم مرتبت گدائیش
هوش مصنوعی: اگرچه به مقام سلطنت در هفت کشور دسترسی ندارم، اما از همه چیز مهمتر، مقام و منزلت انسانیام را در جایگاه بندهگیام بهتر میدانم.
هر که ز دوست بگسلد بسته بند غم شود
محنت بستگی بود خوب تر از رهائیش
هوش مصنوعی: هر کس که از دوستش جدا شود، گرفتار غم و اندوه خواهد شد. بهتر است که انسان در محدودیتهای خودش باشد تا اینکه از این رابطه آزاد شود و به بیخبری و درد ناشی از جدایی دچار شود.
افسر اگر نه روز و شب مدحت یار می کند
لعل ز لب چرا چکد گاهِ غزل سرائیش
هوش مصنوعی: اگر کسی که باید به زیبایی همسری بپردازد، با وجود شب و روز این کار را نکند، پس چرا از لب او همیشه عطری خوشبو و زیبا جاری میشود که گویی در حال شعر گفتن است؟