برگردان به زبان ساده
حاجتم از روی خوبان، جز تماشایی نباشد
ور میسر گرددم، دیگر تمنایی نباشد
هوش مصنوعی: خواست من از زیباییها تنها تماشا است و اگر روزی به آنچه میخواهم برسم، دیگر نیازی نخواهم داشت.
در دلم جز مهر رخسار بتان، چیزی نگنجد
در سرم جز عشق خوبان، شور و سودایی نباشد
هوش مصنوعی: در دل من جز محبت چهرههای زیبا چیزی نیست و در ذهنم جز عشق به خوشرویان، هیچ شوری و آرزویی وجود ندارد.
باده رنگین ننوشم، کام از ساغر نگیرم
تا به پهلویم، نگار باده پیمایی نباشد
هوش مصنوعی: من هرگز شراب رنگارنگ نمینوشم و از جام چیزی نمیزنم، مگر اینکه محبوبم در کنارم باشد تا با هم از لذت بادهنوشی بهرهمند شویم.
گر پری رویی نباشد، همرهم در باغ و صحرا
خوش به چشمم بی رخ او، باغ و صحرایی نباشد
هوش مصنوعی: اگر محبوبی در میان نباشد، حتی در باغ و دشت هم که باشم، هیچ خوشیای برایم وجود ندارد. بدون چهرهی او، باغ و دشت برایم بیمعناست.
گل به چشمم خار آید، سبزه همچون نوک نشتر
گر به گرد سبزه و گل، ماه سیمایی نباشد
هوش مصنوعی: اگر گل در چشمم زشت باشد و سبزه مانند نوک یک تیغ به نظر برسد، پس اگر در میان گل و سبزه، ماهی با چهرهای زیبا وجود نداشته باشد، همه چیز بیمعنی خواهد بود.
طرف بستان را نشاید بی نکو رویان تفرج
سایه سروی مجو، تا سرو بالایی نباشد
هوش مصنوعی: در کنار باغ و بستان، جایی برای گردش و لذت بردن نیست اگر چهرههای نیکو نباشند. تا زمانی که سروهای بلند و زیبایی در آنجا نباشد، نباید به دنبال سایه و آرامش بود.
افسرا، گر خود دلی داری و دلداری نداری
نام دل بر وی منه، کمتر ز خارایی نباشد
هوش مصنوعی: اگر خودت قلبی داری و کسی را که دوستش داری نداری، نام دل را بر آن نگذار، چون به اندازه یک خار هم ارزش ندارد.