برگردان به زبان ساده
ای که بی کام لبت یک نفس آرام ندارم
روزگاری است که کامی من ناکام ندارم
هوش مصنوعی: ای آنکه به خاطر لبخند تو هیچ لحظهای آرامش ندارم، به یاد روزهایی هستم که آرزوی من برآورده نمیشود.
تا خیال دو لبت ساغر و صهبای من آمد،
باده جز لخت دل خون شده در جام ندارم
هوش مصنوعی: وقتی که فکر لبهای تو به سرم آمد، دیگر هیچ نوشیدنی جز غم دل در دلم نیست.
با تو گر من بنشینم چه غم از طعنه مردم
من که در مجلس خاصم خبر از عام ندارم
هوش مصنوعی: اگر با تو بنشینم، چه اهمیتی دارد که دیگران چه بگویند؟ من در جمع خاصی هستم و به نظرات عمومی اهمیتی نمیدهم.
شاید ار لاله برافروزی و چون سرو برقصی
کارزویی دگر از گلشن ایام ندارم
هوش مصنوعی: شاید اگر تو مانند لالهای درخشان باشی و مانند سرو به رقص درآیی، دیگر از باغ زندگی هیچ خواستهای نداشته باشم.
مستی و عربده و رقص بود شیوه عاشق
ننگ از این شیوه من عاشق بدنام ندارم
هوش مصنوعی: شیوه عاشقان همیشه پر از شوری و هیجان است، اما من که عاشقم، از این شیوههای ناپسند شرم دارم و خود را از آنها دور میکنم.
کفر اگر دیدن یار آمد و اسلام ندیدن
وای بر من، که همه کفرم و اسلام ندارم
هوش مصنوعی: اگر دیدن یار کفر باشد و ندیدن او اسلام، وای بر من! چون در این صورت، تمام وجودم کفر است و هیچ اثری از ایمان در من نیست.
بست تا دام سر زلف تو، پا مرغ دلم را
دانه ای جز هوس خال تو در دام ندارم
هوش مصنوعی: من در دام زیباییهای زلف تو گرفتارم و دلنواز دلم فقط به خاطر هوس وجود توست و هیچ تمایلی به چیز دیگری ندارم.
ای که طالع نشود صبح وصال تو ز بامم
روزگاری است که در هجر تو جز شام ندارم
هوش مصنوعی: ای کسی که صبح وصال تو برایم هیچ وقت طلوع نمیکند، در این روزگار من تنها شب را در دوری تو تجربه میکنم و جز شب و تاریکی هیچ چیز ندارم.
افسرت چند دعا گوید و از من نپذیری
ای دریغا که ز تو بهره دشنام ندارم
هوش مصنوعی: ای کاش تو از من دعا بپذیری و من به جای نشانههای بد، تنها از تو خیر بخواهم. افسوس که من هیچ بهرهای از دشنامهای تو ندارم.