برگردان به زبان ساده
قدح را در کف ساقی، ز حسرت خون جگر کردم
چو در مستی حدیث از لعل آن زیبا پسر کردم
هوش مصنوعی: کاسه شراب را در دست ساقی دیدم و از حسرتی که به خاطر درد دلهایم داشتم، مثل کسی که مست شده باشد، درباره زیبایی آن پسر صحبت کردم.
بت یاقوت لب، مانند صهبا کرد نوش جان
به جام از حسرت لعلش، هم از خون جگر کردم
هوش مصنوعی: دوستداشتن و زیبایی معشوق به اندازهای دلنشین و شیرین است که به خاطر آن، همه لذتها و حسرتها را تحمل میکنم. لبهای سرخ و جذاب او همچون یاقوت است و من با درد و شوق، نوشیدنیای از این زیبایی میچشم.
نخواهد گشت طالع، آفتاب صبح امیدم
چو من، با مدعی از شام هجرش قصه سر کردم
هوش مصنوعی: طلوع صبح امیدم به این زودیها نخواهد آمد، همچنان که من در دل شب جداییام داستانی را با مدعیام سر کردهام.
اگر جولان کنم در عالم بالا، عجب نبود
خرد را ذره خورشید آن رشک قمر کردم
هوش مصنوعی: اگر در عالم بالا حرکت کنم و به قدرت و عظمت آن پی ببرم، تعجبی ندارد که خرد و فکر من، به اندازهای از نور و درخشش خورشید برخوردار باشد که حتی ماه را هم به حسادت وادارد.
شبی یاد آیدم، کز آتش رویش چو پروانه
سراپا سوختم، تا عرصه بر شمع سحر کردم
هوش مصنوعی: روزی به یاد او افتادم و همچون پروانهای که به آتش شمع جذب میشود، تمام وجودم را به خاطر زیباییاش سوزاندم تا آنجا که به شمع صبحگاهی تبدیل شدم.
چو دانستم که گردد تلخ کام، از قصه صبرم
سپردم جان شیرین و حکایت مختصر کردم
هوش مصنوعی: وقتی فهمیدم که زندگی میتواند تلخ و دشوار شود، برای تحمل این درد، روح و جانم را به صبر سپردم و داستانم را کوتاه و مختصر بیان کردم.
ثنای مدعی کردم، به شکر وعده وصلش،
چه نفرینی، که شبها بر دعای بیاثر کردم
هوش مصنوعی: من به خاطر امید وصال محبوبم ستایشش را سرودم و به شکرانه این وعده، چه نفرینی به شبها بر دعاهایی که بیاثر بودند، نثار کردم.
ز بس افشاند از هجرش، سرشک از دیدگان افسر،
ز سیل اشک، ملک شاه را، زیر و زبر کردم
هوش مصنوعی: به خاطر دوری او، اشک از چشمانم مانند باران ریخته است و آنقدر گریستهام که دنیا را به هم ریختهام.