برگردان به زبان ساده
مرغ دل ما در قفست دانه ندارد
ور ز آن که رها می کنیش خانه ندارد
هوش مصنوعی: دل ما مانند پرندهای در قفس است که چیزی برای خوردن ندارد و اگر هم آن را رها کنیم، جایی برای بازگشت نخواهد داشت.
دیوانه شدم بس که به ویرانه نشستم
ای خوش به دیار تو که ویرانه ندارد
هوش مصنوعی: دیوانه شدم از بس که در خرابهها نشستم؛ خوشا به حال سرزمین تو که خرابهای ندارد.
ناصح مکن افسوس و مزن راه من از عشق
سودا زده غم سر افسانه ندارد
هوش مصنوعی: ای نصیحت کننده، دلسوزی نکن و بر مسیر من در عشق بیپایان درد، غم را ننواز. این داستان هیچ پایانی ندارد.
عشاق تو در غم همه یارند و موافق
بزمی بود این بزم که بیگانه ندارد
هوش مصنوعی: عاشقان تو در غم و اندوه با هم همراه هستند و این جشن به قدری دلپذیر است که هیچ بیگانهای در آن حضور ندارد.
سر در خم می برده فرو ساقی مستان
این باده، مگر جرعه و پیمانه ندارد
هوش مصنوعی: ساقی مستان باده را به قدری مینوشد که سرش را پایین میآورد و به نظر میرسد این نوشیدنی بیپایان است، انگار هیچوقت کافی نیست و همیشه باید جرعه دیگری دردست داشته باشد.
گر چنگ زند مطرب و گر عود که بی عشق،
سازش همه یک نغمه مستانه ندارد
هوش مصنوعی: اگر مطرب ساز بزند یا عوید بزند، بدون عشق، هیچ کدام از نغمههایش شور و حال مستانهای ندارند.
با طایر آزاد بگویید که افسر،
در دامگه عشق بتان دانه ندارد
هوش مصنوعی: به پرنده آزاد بگویید که معشوق، در دام عشق، از آنچه برایش مهم است چیزی ندارد.