برگردان به زبان ساده
از درم باز کی آن دلبر طناز آید
عمر بگذشته ندیده است کسی باز آید
هوش مصنوعی: از درم چه زمانی آن معشوقه دلربا خواهد آمد؟ عمر من گذشت و کسی را ندیدم که دوباره بازگردد.
باز می دوزمش از سوزن صبر و نخ تاب،
تیر مژگانت اگر پرد در راز آمد
هوش مصنوعی: من دوباره با صبر و دقت این رابطه را به هم میزنم، حتی اگر تیر نگاههای تو به راز دل من برخورد کند.
سوخت در آتش غیرت دل خونم، که چرا،
لب جام است که با لعل تو دمساز آید
هوش مصنوعی: دل من از غیرت سوخته است و ناراحتی در درونم است، زیرا کسی که باید با زیبایی تو در یک لیوان قرار گیرد، اینجا نیست و من تنها هستم.
مالک حسن است که زآن مرحله در کشور عشق
ار نیاریش دو صد قافله ناز آید
هوش مصنوعی: مالک زیبایی کسی است که اگر در عشق یاری نکند، باز هم دو صد قافله از ناز و زیبایی به سوی او خواهند آمد.
دل به زلف تو بسی هست ولی سوخته نیست
این دل ماست در آن حلقه که ممتاز آید
هوش مصنوعی: دل ما به زلف تو وابسته است، اما از عشق تو رنجیده و سوخته نیست. این دل ما در آن دایرهای که تو در آن قرار داری، خاص و متفاوت به نظر میرسد.
گر تو با زمزمه بر خاک من آری گذری،
ز استخوانم به لحد همچو نی آواز آید
هوش مصنوعی: اگر تو با نرمی و صدای ملایم بر روی زمین من قدم بگذاری، صدایم از استخوانهایم به گوش خواهد رسید، مانند صدای نی.
مرغ جانم به کمان خانه ابروت نشست
نیک دارش تو، مبادا، که به پرواز آید
هوش مصنوعی: پرنده روح من در قوس ابروی تو نشسته است. خوب از آن نگهداری کن، مبادا که پرواز کند و برود.