برگردان به زبان ساده
ای که چون چشم بت من، حال بیماریت هست
مینماید کز طلب، اندر دلآزاریت هست
هوش مصنوعی: ای کسی که لبخند و زیباییات به خودم میماند، حال و روزت شبیه به بیماری است که در دل من درد و رنجی از انتظار دارد.
فصل گل بیمِی نشاید زیستن ور نیست زر،
هشت باید در گرو، تا دلق و دستاریت هست
هوش مصنوعی: در فصل گل، زندگی بدون شراب خوشایند نیست و اگر ثروتی نیست، باید در گرو هشت دهمان زندگی کنی، تا پوشاک و ملاحظاتت باقی بماند.
بر جفای باغبان بیمروّت صبر کن،
ای که در پای دل، از بستان گل خاریت هست
هوش مصنوعی: صبر کن و تحمل داشته باش، حتی اگر باغبان بیرحم با تو بدرفتاری کند، چون در دل تو، به رغم درد و رنج، زیبایی و خوشیهایی نیز وجود دارد.
نه همین باشد مشوش خاطر ما، زآن دو زلف
زاین قبیل آشفتگان، در زلف بسیاریت هست
هوش مصنوعی: این نگذارید که خاطر ما در هم بریزد، زیرا در پیچ و خم آن دو زلف، آشفتگیهای بسیاری نهفته است که در زلفهای فراوان شما وجود دارد.
گفت با من، یار من دی، لیک با غنج و دلال
عشق را گر، جان آگه قلب هشیاریت هست
هوش مصنوعی: دوست من دیروز با من صحبت کرد، اما با ناز و فریب. عشق اگر قلبی آگاه و بیدار داشته باشد، جان را درک میکند.
زلف دارم چون عبیر و چهره، چون مهر منیر
با عبیر و با منیرت، گر سر و کاریت هست
هوش مصنوعی: موهایی دارم که مانند عطر خوشبو است و چهرهام همچون ماه نورانی میباشد. اگر با زیبایی و دلبرایت سر و کاری داری، به من توجه کن.
گفتمش، من برخی آن زلف و رویم گر تو را،
از دل من ننگ و از دیدار من، عاریت هست
هوش مصنوعی: به او گفتم که اگر تو به زیبایی و دلربایی من ننگی داری و از دیدار من احساس شرمندگی میکنی، من برخی از آن زلف و چهرهام را به تو میدهم.
می بباید داد، عزّ و جاه و عقل و دین و دل
ای که در دل همچو افسر، شوق دیداریت هست
هوش مصنوعی: باید می را نوشید و عزت، مقام، عقل، دین و دل را به دست آورد، ای کسی که در دلات شوق دیدارت مانند تاج بر سر داری.