برگردان به زبان ساده
ای که اندر زلف مشکین پیچ و تاب انداختی
مشک در چین و تو چین در مشک ناب انداختی
هوش مصنوعی: ای کسی که در زلفهای سیاهت زیباییهای خاصی خلق کردهای، تو به شکلی دلکش و زیبا، مشک را در دستانت قرار دادهای و آن چین و تاب را در زلفهایت به نمایش گذاشتهای.
آب دادی هی به چهر و تاب دادی هی به زلف،
تا که از آن آب و تابم زآب و تاب انداختی
هوش مصنوعی: تو مدام به چهرهام زیبایی و درخشش میبخشی و به موهایم لطافت میدهی، اما در نهایت این زیبایی و درخشش را از من میگیری و به طور کلی مرا تحت تأثیر قرار میدهی.
کشور معموره دل را که دارالملک توست
رفتی و بی صاحب آن کشور خراب انداختی
هوش مصنوعی: تو به سرزمین دل که پایتخت توست رفتهای و آن را بیصاحب و ویران کردهای.
لشکری از غمزه آوردی و در اقلیم دل
فتنه راندی، ظلم کردی، انقلاب انداختی
هوش مصنوعی: با نگاهی دلربا و نافذ، قلب من را دچار آشوب کردی و به سمت خود کشاندی، این کار باعث شد که احساسات من دستخوش تغییرات و هیجانهای زیادی شود.
رسم بیداد و جفا پذرفتی از پند رقیب
طرح این نقش امتثالا للخطاب انداختی
هوش مصنوعی: تو از ظلم و ستم رنج کشیدی و از نصیحت رقیب فرار نکردی؛ بهخاطر همین، این نقش را به عنوان مثال از روی کلام دیگران بر دیوار انداختی.
بکر معنی را که بد همواره خاطر خواه دوست
افسرا، یکباره اش از رخ نقاب انداختی
هوش مصنوعی: معنی زیبا و ناب را که همیشه در دل به یاد دوست داشتم، ناگهان از چهرهات پوشش برداشت.