برگردان به زبان ساده
گفتم قرین به روحی و با جان مقابلی
وه، وه که نیست قابل وزین بیش قابلی
هوش مصنوعی: گفتم که تو همنفس و همجان من هستی، اما افسوس که هیچکس نمیتواند به اندازه تو ارزشمند باشد.
مهرت مرا نمود بدل جای و ای عجب
این مهر بین که جسته چنین مهر منزلی
هوش مصنوعی: عشق و محبتی که در دل من به وجود آوردی، سبب تغییر احوالم شد. چه شگفتانگیز است که این احساس عمیق، در این مکان خاص به وجود آمده است.
کشتیم تخم مهر و بجز دانه های اشک
ما را نماند هیچ از آن کشته حاصلی
هوش مصنوعی: ما عشق و محبت را در دل کشتیم، اما تنها چیزی که از آن به یادگار ماند، اشکهای ما بوده است و هیچ حاصل دیگری نداشتهایم.
خواهی که رنجه گر نکند پنجه ای دلت
مپسند تا که رنجه کند پنجه ات دلی
هوش مصنوعی: اگر میخواهی که کسی تو را آزار ندهد، نگذار قلبت چیزی را نپسندد؛ زیرا اگر پسندی در دل داشته باشی، ممکن است همان چیز باعث آزار تو شود.
افسر که هجر روی تواش سهل می نمود
دی گفت زاین بتر به جهان نیست مشکلی
هوش مصنوعی: افسر که از دوری تو احساس راحتی میکرد، حالا اعتراف میکند که هیچ مشکلی در دنیا بدتر از این نیست.