برگردان به زبان ساده
وه که اگر پیام ما، صبحدمی صبا برد
جانب آشنای ما، قصه آشنا برد
هوش مصنوعی: اوه، اگر پیام ما را نسیمی در صبح زود به سوی دوست ما ببرد و داستان آشنایی را برای او بیاورد.
خوب و خوش است و جان فزا، صبح که قاصد صبا
بر در آشنای ما، عرض سلام ما برد
هوش مصنوعی: صبحی زیبا و دلانگیز است که پیامآور نسیم، سلام ما را به آشنای ما میرساند.
روی تو نور چشم من، برد و فزود حیرتم
بدر منیر، کی طمع، بر شفق سها برد
هوش مصنوعی: چشم من به زیبایی تو روشن و پر از شگفتی است. در نور وجود تو، چطور میتوانم به ستارهها امید داشته باشم؟
هم تو به تیرش ار زنی، این دل خفته به خون
از تو که قاتل منی، پیش که ماجرا برد؟
هوش مصنوعی: اگر تو به تیرش ضربه بزنی، این دل خاموش و غمگین از تو که باعث مرگ من هستی، پیش چه کسی درباره این ماجرا صحبت خواهد شد؟
خود تو بگو که همچو من، تیر به دل کشیده ای
این دل پاره پاره را، پیش که و کجا برد؟
هوش مصنوعی: خودت بگو که مانند من، دل شکستهای را به کجا و پیش کی ببری؟
چند ملاحتش کنی، آنکه فدایی تو شد،
سینه ز نیش تیر تو، جای دگر چرا برد؟
هوش مصنوعی: هر چقدر هم که زیباییهای او را تحسین کنی، آن کسی که به خاطر تو جانفشانی کرده است، چرا باید از زخمی که تو به او زدی، به جای دیگری برود؟
عارض و لعل و طره ات، هرسه گرفته یک وطن
این دل درد پرورم، بار جدا جدا برد
هوش مصنوعی: زیبایی و جذابیت تو باعث شده که دل من به شدت درگیر و مجروح شود. این دل شکستهام، بار این عشق را به تنهایی حمل میکند.
زلف تو روزگار من، کرد چو خویشتن سیه
بنگر ازآن سیاه وش، این دل ما چها برد
هوش مصنوعی: زلف تو مانند روزگار من است، که به رنگ سیاه درآمده. از آن سیاهمو، حال دل ما چه بر سر برده است!