برگردان به زبان ساده
گشتیم همه عالم و جای دگری نیست
دیدیم و ز سودای غمت خوبتری نیست
هوش مصنوعی: ما در تمام دنیا سفر کردیم و جایی بهتر از این پیدا نکردیم، و دیدیم که هیچ چیزی بهتر از اندوه تو نیست.
تا شیفته سامان گذرد خاطرم ای دوست،
از زلف تو در خاطرم آشفته تری نیست
هوش مصنوعی: تا زمانی که به زیبایی و ترتیب وجودت فکر میکنم، هیچ چیزی در خاطرم پریشانتر از زلف تو نیست، ای دوست.
سرتاسر نخجیرگه عشق مپندار،
کز ناوک مژگان تو خونین جگری نیست
هوش مصنوعی: در سراسر دشت عشق، گمان نکن که همه چیز بیدرد و بیزحمت است؛ چرا که از تیرگی چشمان تو کسی است که دلش پر از درد و رنج است.
جانانه وبل جان منی زآن رخ و زآن لب
پنهان ز چه دارم، که جز اینم هنری نیست
هوش مصنوعی: عشق و زیبایی تو جان من است، اما نمیدانم به خاطر آن چهره و آن لبهای زیبا، چرا باید چیزی بیشتر از این داشته باشم که خود را هنرمند بدانم.
دارند به گلزار تو مرغان خوش آواز
پرواز، و دریغا که مرا بال و پری نیست
هوش مصنوعی: پرندگان خوش صدا در باغ تو در حال پرواز هستند، اما افسوس که من پر و بالی برای پرواز ندارم.
دیدار رخت نیست مگر کار سکندر
کایینه گری شیوه هر بی بصری نیست
هوش مصنوعی: دیدار چهرهی تو تنها کار سکندر است، زیرا اشکال و گریه کردن روش هر کسی نیست که عقل و بصیرت ندارد.
در راه وفاداری آن سخت دل، افسر
جز خضر محبت دگرم راهبری نیست
هوش مصنوعی: در مسیر وفاداری به آن شخص سرد و بیرحم، کسی جز خضر محبت نمیتواند به من کمک کند.