برگردان به زبان ساده
عاشق نتوان گفت که در بند نباشد
در بند گرفتاری، خرسند نباشد
هوش مصنوعی: عاشق کسی است که درگیر مشکلات و مشکلات زندگی است و نمیتواند از آن رها شود. عشق او باعث نمیشود که از این گرفتاریها خوشحال باشد.
در عشق به مایی و منی یار نگردد
در بند خودی در غم دلبند نباشد
هوش مصنوعی: در عشق، ما به یکدیگر وابستهایم و در این رابطه، یار هیچگاه به خودخواهی فکر نمیکند. همچنین در غم جدایی، دلخوشی از عشق حقیقی وجود دارد و نباید به اندوه و غصه دچار شد.
تا چند فریبم دهی ای دوست که شکر،
شیرین بود آنجا که شکرخند نباشد
هوش مصنوعی: چقدر میخواهی مرا فریب بدهی، ای دوست! چرا که شیرینی در جایی لذتبخش است که لبخند شیرین وجود داشته باشد.
در زلف پریشان تو دل ها همه جمعند
ما راست دلی شیفته، مپسند نباشد
هوش مصنوعی: در پیچ و تاب زلفهای تو، دلها همه مجذوب و جمع شدهاند. اما ما که دلی عاشق و صاف داریم، نباید از این وضعیت خشنود باشیم.
گفتی نکشد هیچ تنی پیکر الوند
ما را غم عشقت، کم از الوند نباشد
هوش مصنوعی: تو گفتی که هیچ جسمی نمیتواند ما را از غم عشق تو رهایی دهد، یعنی غم عشق تو کمتر از درد جدایی ما نیست.
با آن لب شیرین دو سه دشنام بیامیز
هرچند بود تلخ، کم از قند نباشد
هوش مصنوعی: با زبان شیرین و دلنشین، حتی اگر کمی ناسزا بگویی، باز هم تاثیر آن کمتر از شیرینی کلام نخواهد بود.
هرگز نبرم شکوه دلدار به اغیار
افسر، گله از یار خوشایند نباشد
هوش مصنوعی: هرگز به دیگران از عشق و دلشکستگیام در مورد محبوبم نمیگویم، زیرا شکایت از یار برایم خوشایند نیست.