برگردان به زبان ساده
چه حاجتم بود از جام باده من که مدامم
بود ز هجر بتان اشک دیده، باده و جامم
هوش مصنوعی: در اینجا شاعر بیان کرده که از شراب و جام چیزی نمیخواهد، زیرا او همیشه از دوری محبوبان اشک میریزد و احساس غمگینی دارد. یعنی نوشیدنی و خود جام هیچ کمکی به او نمیکند و تنها غم جدایی در دلش وجود دارد.
به شامم ار بنمایند رو چه حاجت صبحم
به صبح ار بگشایند مو چه منّت شامم
هوش مصنوعی: اگر در شب، روی تو را به من نشان دهند، دیگر چه نیازی به صبح دارد؟ و اگر صبح هم در را به رویم باز کنند، برای من چه فرقی میکند وقتی شب و زیباییاش را دارم؟
که از اشارت ابرو همی کشند به تیغم
که از سلاسل گیسو همی کشند بدامم
هوش مصنوعی: به خاطر یک اشاره از ابرویش، مرا به طرف تیغ میکشد، مانند اینکه با زنجیرهای گیسویم مرا به دام میاندازد.
یکی منم که به عالم ز فیض روی نکویان
ندیده کامی و رسوای خاص و شهره عامم
هوش مصنوعی: من تنها کسی هستم که به خاطر لطف و زیبایی چهره ی نیکان، هیچ موفقیتی کسب نکردهام و به خاطر همین، به ویژه نزد خاصان و در میان عموم شناخته شده و رسوا هستم.
میان عاقل و دیوانه هست فرقی و لیکن
من اندر این متحیر که ز این میانه کدامم
هوش مصنوعی: بین عاقل و دیوانه تفاوتهایی وجود دارد، اما من در حال حاضر در این بلاتکلیفی هستم که نمیدانم کدام یک از آنها هستم.
مرا مگوی که بگذر ز عشقبازی و رندی
اگر منم که بر این آستان همیشه غلامم
هوش مصنوعی: به من نگو که از عشق و بازیگری دل بکَن، چون من همواره در این درگاه خدمتگزارم.
ز فرّ بخت بجائی رسیده پایه ام افسر
که پنج نوبت عشق بتان زنند بنامم
هوش مصنوعی: از خوشبختی و شانس به جایی رسیدهام که مقامم به اندازه یک افسر است و در پنج نوبت عشق به معشوقان، نامم ذکر میشود.