برگردان به زبان ساده
برق عشقت را، چنان در استخوان آوردهام
کاستخوان را همچو نی، آتش به جان آوردهام
هوش مصنوعی: عشق تو را به عمق وجودم راه دادهام، بهطوری که همچون نی درون استخوانهایم، آتش و شعلهای روشن کردهام.
از دهانت خواستم سرّی بیارم در میان
هیچ را، تعبیر از آن سرّ دهان آوردهام
هوش مصنوعی: از تو خواستم که رازی را برای من بیاوری، اما در واقع هیچ چیزی از آن راز را نتوانستم بفهمم.
بس که در موی میانت بردهام فکرت به کار
خویش را باریک چون موی میان آوردهام
هوش مصنوعی: به خاطر زیبایی و جذابیت موهای تو، فکر و ذهنم به شدت مشغول شده و تمام توجهام را معطوف به تو کردهام، به حدی که تمرکز و کارهایم تحت تأثیر قرار گرفته و حساسیت و دقت زیادی پیدا کردهاند.
دادهام دل در هوای کوه نور پیکرت
تا نپنداری از این سودا، زیان آوردهام
هوش مصنوعی: دل من در آرزوی چهرهی کوه نور قرار دارد و میخواهم که این عشق را زیانبار نپنداری.
بر نبرد خصم، برق جانگداز آه را
توأمان با تیرت ای ابرو کمان آوردهام
هوش مصنوعی: برای مقابله با دشمن، همزمان با تیرهایم، آتشی جانسوز از دل آه خود میفرستم، ای ابروانی که مانند کمان هستی.
با حریفان، در قمار دلبری، غنج و دلال
نسیه میآری و من نقد روان آوردهام
هوش مصنوعی: در محیط رقابت و فریبندگی عاشقانه، تو با ناز و کرشمه، وعدههای نسیه میدهی، در حالی که من عشق و احساسات واقعیام را بیواسطه و صادقانه پیشکش کردهام.
گفتم این بالا و چشم و زلف و مژگان چیست؟ گفت:
فتنهها باشد، که در آخر زمان آوردهام
هوش مصنوعی: گفتم این زیباییها و چهره دلربا چیست؟ گفت: اینها فتنههایی هستند که در روزگار آخر به دنیا آمدهاند.
همچو افسر، از غمت ای فتنه آخر زمان
شکوهها بر مردم دارالامان آوردهام
هوش مصنوعی: مانند تاج، از دغدغهات ای فتنهی زمانه، نالهها و نارضایتیها را برای مردم دارالامان به ارمغان آوردهام.