برگردان به زبان ساده
خوش آن بلبل که بگشایند در گلزار دامش را
دهد گل بی جفای باغبان هر لحظه کامش را
هوش مصنوعی: بلبل خوشحال است که در گلزار، باغبان بدون خیانت و شکی، هر لحظه به او اجازه میدهد تا از گلها بهرهمند شود و از زندگی لذت ببرد.
مرا، صیاد، طفلی باغبان بوده است و بی پروا
من آن مرغم، که جستم آشیان دیوار بامش را
هوش مصنوعی: من به یاد میآورم که صیاد به زندگی من چنین نگریسته است که گویی من طفلی در دستان باغبان بودهام و بیپروا و آزاد مانند پرندهای به آشیانهام که بر دیوار و بامش نشستهام، پرواز کردهام.
مرا در شیشه دل خون فزاید حسرت ساقی،
که از بهر چه نوشد مدعی صهبای جامش را
هوش مصنوعی: در دل من غمی عمیق وجود دارد و اشکهای خونین میریزم برای حسرت نوشیدن. این دردناک است که نمیدانم چرا رقیب با بیخیالی از می خوشگوار مینوشد.
شب و روزی که دارد جان من در دوری جانان،
نبیند هیچ چشم تیره بختی صبح و شامش را
هوش مصنوعی: در هر شب و روزی که من به خاطر دوری محبوبم رنج میبرم، هیچ چشمی که بدشانس باشد، نمیتواند صبح و شامی را ببیند که من اینگونه تجربه میکنم.
به هیچم می فروشد خواجه در بازار و حیرانم،
به هیچ آیا فروشد خواجه ای هرگز غلامش را
هوش مصنوعی: در بازار، خواجه به خاطر هیچ، غلامش را میفروشد و من بسیار حیرانم که آیا ممکن است خواجهای هرگز، حتی به خاطر هیچ، غلام خود را بفروشد؟
خیالی پخته دارد بوالهوس، لیکن گمان است این
مگر عشقی ز سر بیرون کند سودای خامش را
هوش مصنوعی: بوالهوس تصوری زیبا و کامل دارد، اما شاید اشتباه میکند و فکر میکند که این عشق میتواند آرزوی بیپایهاش را به سرانجام برساند.
به عشق روی آن دلدار، ساقی کن به ساغر می
خدا را مشکن این جام و مجو در ننگ نامش را
هوش مصنوعی: به عشق چهره محبوبم، ای ساقی، با می پر کن و این جام را نشکن و نگذار که نامش لکهدار شود.