برگردان به زبان ساده
خوب دیدیم و نباشد نظری بهتر از این
پدری نیست که آرد پسری بهتر از این
هوش مصنوعی: ما با دقت مشاهده کردیم و هیچ نظری بهتر از این نیست که پدر همیشه فرزندی بهتر از خود به دنیا نمیآورد.
گرچه من میوه فرو ریزم و او سنگ زند
نیست بر نخل وجودم ثمری بهتر از این
هوش مصنوعی: هرچند من میوههایی از دست میدهم و او سنگی به سمت من میزند، اما در نخل وجود من، ثمرهای بهتر از این وجود ندارد.
سوزد ار بال و پرم، زآتش هجرش شادم
در گلستان نزدم، بال و پری بهتر از این
هوش مصنوعی: اگر بال و پرم از آتش فراق او بسوزد، باز هم خوشحالم. در گلستانی که من هستم، بال و پر بهتری از این ندارم.
دل دیوانه که سر در قدم عشق تو بست
نیست در ملک جنون، تاجوری بهتر از این
هوش مصنوعی: دل دیوانهای که خود را در عشق تو تسلیم کرده، در دنیای جنون چیزی باارزشتر از این وجود ندارد.
هیچ دانی که چرا پیش تو سوزم، چون شمع
طاقتم نیست که سوزد دگری بهتر از این
هوش مصنوعی: آیا میدانی چرا مانند شمع در حضورت میسوزم؟ زیرا تحمل من به قدری نیست که اجازه دهم کسی دیگر بهتر از من در این حالتی که دارم بسوزد.
روی بنما، ز پس زلف شبه گون که مرا،
در شب تیره نباشد قمری بهتر از این
هوش مصنوعی: به من نشان بده که چه زیبایی پس از زلفهای تاریک تو نهفته است، زیرا در این شب تاریک هیچ چیز برای من بهتر از این قمر نیست.
زر رخساره افسر نگر و سیم سرشک
که گدا را نبود سیم و زری بهتر از این
هوش مصنوعی: به زیبایی چهره و جلوه افسر نگاه کن و به درخشندگی اشک نقرهگون. زیرا برای درویش، هیچ چیز باارزشتر از این زیباییها وجود ندارد.