برگردان به زبان ساده
دوش از درم درآمد، آن سرو سیمتن
شادان و خوی فشان و غزلخوان و خنده زن
هوش مصنوعی: دیروز، آن دختر زیبای قد بلند و خوشرو با شادی و لبخند به در خانهام وارد شد و شعر میخواند.
با رویی، ای بمیرم، تاراج دین و دل
با مویی، ای نباشم، یغمای جان و تن
هوش مصنوعی: با چهرهای زیبا و دلربا، من تا سر حد مرگ عاشق توام؛ تاراجگر ایمان و دلم، با موی بلندت که اگر نباشی، جان و تنم را میکشی و میدزدی.
دلهای خستگانش، اندر شکنج زلف
جانهای بی دلانش، اندر چه ذقن
هوش مصنوعی: دلهای خسته و مایوس در پیچ و خمهای زلف جانهای بیاحساس و بیتوجه به دور میچرخند و در این گردش به چه حالتی درآمدهاند.
بر چهره دلفریبش هی رشحه رشحه خوی
چون قطره قطره ژاله بر برگ نسترن
هوش مصنوعی: بر چهره زیبا و دل انگیزش، مانند قطرههای شبنم که بر روی گل نسترن نشستهاند، زیبایی و لطافت خاصی وجود دارد.
زلفیش و مو بمو، همه زنجیر عاشقان
موئیش و تو بتو، همه زنار برهمن
هوش مصنوعی: زیبایی و جذابیت او تمام دلهای عاشقان را به خود جلب کرده است، و ارتباط عمیق و نزدیکی که بین آنها وجود دارد، مانند زنجیری است که عشق را به هم متصل میکند. این پیوند عاشقانه و عمیق، همانند بندی است که آنها را به هم میسازد.
از لوح سیمگونش پیدا، غبار مشک
در حقه عقیقش، پنهان دُر عدن
هوش مصنوعی: از صفحه نقرهای او مشخص است که غبار مشک در جعبه عقیقش پنهان شده و درّهایی همچون درّ بهشت در آن نهفته است.
شمع رخش، به مشعل خورشید سخره خوان
لعل لبش، به معدن یاقوت طعنه زن
هوش مصنوعی: زیبایی چهرهاش را به روشنایی خورشید تشبیه کرده و لبان سرخ او را به جواهرات قیمتی مانند یاقوت نسبت میدهد. در واقع، این بیان نشاندهندهٔ جذابیت و درخشش او است که فخر و عظمت خورشید و جواهرات را به چالش میکشد.