برگردان به زبان ساده
غمی دارم به دل مدغم که در عالم نمیگنجد
دلی دارم به غم توأم که در آدم نمیگنجد
هوش مصنوعی: غمی در دل دارم که آنقدر عمیق است که هیچ چیزی در دنیا نمیتواند آن را درک کند. همچنین دلی دارم که آنقدر با غم تو آمیخته است که حتی انسانها نیز نمیتوانند آن را بفهمند.
ز مرهمها، جراحتها، پذیرند التیام آخر
مرا جانسوز زخمی، کاندر او مرهم نمیگنجد
هوش مصنوعی: زخمها نیاز به درمان دارند، اما درد عمیق من درمانی ندارد، چرا که آن زخم به قدری عمیق است که هیچ مرهمی نمیتواند آن را التیام بخشد.
الهی ای غم دلبر، فزون گردی به دل گرچه،
مرا هرگز ز دلتنگی به دل جز غم نمیگنجد
هوش مصنوعی: خداوندا، ای درد و غمِ محبوبم، هرچقدر که در دل من بیشتر نشینی، هرگز غیر از غم و اندوه، چیزی در دل من جا نمیگیرد.
دهانت قطره و در سینهام دل، لجهای پرخون
عجب دارم چرا کان قطره اندر یم نمیگنجد
هوش مصنوعی: دهن تو مانند یک قطره است و در دل من، دریایی پر از احساسات شدید و درد وجود دارد. جای تعجبی نیست که چرا آن قطره کوچک در این اقیانوس نمیگنجد.
به دریا کی توانم داد جا سیل سرشکم را
بوّد پیدا بر دانا، که یم در یم نمیگنجد
هوش مصنوعی: نمیتوانم اشکهای خود را مانند سیل به دریا بسپارم، زیرا کسی که داناست میداند که دریا نمیتواند این حجم از احساسات را در خود جای دهد.
برون افتاد افسر، طفل فکر بکرت از پرده
که عیسی تا ابد در دامن مریم نمیگنجد
هوش مصنوعی: افسر از سر کودکانهی خیال بیرون افتاد و نشان میدهد که عیسی هرگز نمیتواند در آغوش مریم جا بگیرد. در واقع، این تصویر نشاندهندهی شرایطی است که چرا مسائل بزرگ و مهم، در محدودیتهای کوچک نمیگنجند.