برگردان به زبان ساده
چو یاد خوی تو آید در آتش سخنم
گذارم آن که بسوزد ز شعلهاش دهنم
هوش مصنوعی: وقتی به یاد تو میافتم، کلامم به آتشی میافتد که باعث میشود زبانم بسوزد.
هر آن که سوز درون مرا کند انکار
عجب کند که ببیند به غیر پیرهنم
هوش مصنوعی: هر کسی که شعور و درد درون من را نادیده بگیرد، شگفتزده میشود که چرا جز لباس من چیز دیگری نمیبیند.
پس از وفات من از داغ عشق خواهی یافت
که رسته لاله خونین ز دامن کفنم
هوش مصنوعی: پس از مرگ من، از شدت عشق متوجه خواهی شد که چطور لالههای خونین از دامن کفن من روییدهاند.
گهی شهاب و گهی از شهاب می سوزم
فرشته باشم و در اوج دست اهرمنم
هوش مصنوعی: گاهی مانند شهابی درخشان و گاهی چون شهابی که میسوزم، به نظر میرسد فرشتهای هستم و در اوج، در دست شیطانم.
درآن بهار که هرگز خزان نیابد دست
منم که زمزمه آموز بلبل چمنم
هوش مصنوعی: در آن بهاری که هیچگاه به پاییز نمیرسد، من هستم که آواز بلبل در باغ را یاد میگیرم.
بگیر دست من ای باغبان که در این باغ،
ز پا فتاد سرو و شکسته سمنم
هوش مصنوعی: ای باغبان، دست مرا بگیر که در این باغ، سروها از پا افتادهاند و سمنها نیز شکسته شدهاند.
به پارس زادم و نشو و نما به چین دارم
که چین نافه زلف تو خوش تر از وطنم
هوش مصنوعی: من در پارس به دنیا آمدهام و در آنجا بزرگ شدهام، اما عشقم به چین و زیبایی موی تو برایم از وطنم هم دلانگیزتر است.
تو آمدی و عدم شد وجود من یکسر
در آن مکان که تو باشی گمان مبر که منم
هوش مصنوعی: تو که آمدی، وجود من کاملاً نابود شد. در جایی که تو حضور داری، گمان نکن که من هنوز هستم.
بیاد شمع جمال تو هر سحر، افسر
میان جمع، فروزان چو شمع انجمنم
هوش مصنوعی: در هر صبحگاهی با یاد زیبایی تو، مانند شمعی در جمع، روشن و پرنور هستم و درخشانتر از هر شمع دیگری در این محفل میدرخشم.