برگردان به زبان ساده
تا شدم شیفته زلف تو آرامم نیست
همچو آغاز غمت شادی انجامم نیست
هوش مصنوعی: از زمانی که به زلف تو دلبسته شدم، هیچ آرامشی ندارم. مانند روزهای ابتدایی غمت، شادابی در دلم وجود ندارد.
دلم آن گونه به دام تو هوس کرد که هیچ،
حلقه ای خوبتر از حلقه اندامم نیست
هوش مصنوعی: دل من به زیبایی و جذابیت تو بسیار علاقهمند شده است، بهطوری که هیچ چیزی نمیتواند بهتر از خود تو را برای من توصیف کند.
من که در آتش سودای غمت پخته شدم،
هیچ در بوسه آن لب طمع خامم نیست
هوش مصنوعی: من که به خاطر عشق و دلتنگی تو در آتش سوزانده شدم، هیچ امید و آرزویی به بوسه از آن لب جذاب و شیرین ندارم.
هوس خلوت خاصت، به چه امید و چه حدّ
من که ره در گذر بارگه عامم نیست
هوش مصنوعی: میل به خلوت و تنهایی تو، به چه دلیلی و تا چه اندازه است، در حالی که من در مسیری هستم که جایی برای ورود به محفل ویژه تو ندارم.
به دو زلفت، که شبی روز نکردم هرگز
که نه امروز از آن زلف دوتا شامم نیست
هوش مصنوعی: وقتی به دو زلف تو فکر میکنم، حس میکنم که در هیچ شبی نمیتوانستم روز را سپری کنم، چون امروز هم از وجود آن دو زلف زیبایت بیبهرهام.
ناله ام زار و دلم کاسه خون است، دگر
هوس مطرب و ساقی، طلب جامم نیست
هوش مصنوعی: من به شدت ناله میزنم و دلم پر از درد و اندوه است. دیگر تمایل به شنیدن موسیقی یا نوشیدن شراب ندارم و فقط خواهان آرامش و آرامش خاطر هستم.
تیر مژگان تو، کام دل هر ناکام است
حیف، کان تیر نصیب دل ناکامم نیست
هوش مصنوعی: نگاهی به مژگانهای تو، همیشه آرزوی دلهای خالی از عشق را پر میکند، افسوس که این نگاه زیبا هیچگاه به دل من که در عشق ناامیدمانده، نرسیده است.
با صبا، شرح پریشانی خود گویم از آنک،
سوی آن نافه گشا، زهره پیغامم نیست
هوش مصنوعی: با نسیم صبحگاهی، ناراحتیها و شگفتیهایم را بیان میکنم، اما نمیتوانم پیامی را به سمت آن گل حسن گلاب برسانم.
دست توفیق چو بگرفت عنانم، افسر
تو مپندار ، که یک آن سخنِ رامم نیست
هوش مصنوعی: زمانی که توفیق به دستم میرسد و زندگیام را هدایت میکند، تصور نکن که من به خاطر تو حرفی میزنم، زیرا یک لحظه هم نمیتوانم فقط به خاطر تو تسلیم باشم.