برگردان به زبان ساده
باورم نیست که باشد چمنی بهتر از این
یا بروید ز چمن، نسترنی بهتر از این
هوش مصنوعی: من نمیتوانم این را باور کنم که چمنی از این زیباتر وجود داشته باشد یا گلی مثل نسترن در دنیای دیگری روییده باشد.
نتوان گفت تنی را، به از این پیرهن است
یا که در پیرهنی، رفته تنی بهتر از این
هوش مصنوعی: نمیتوان گفت که این لباس بهتر از تن انسان است یا اینکه در لباس دیگری، بدنی بهتر از این وجود دارد.
از چه پوشی به حریری که بود حلّه حور
این بدن را که سزد پیرهنی بهتر از این
هوش مصنوعی: چرا لباسی به تن کنی که از حریر ساخته شده، در حالی که این بدن تو همانند بهشتیان است و شایسته است لباسی زیباتر از این بپوشی؟
گشت معلوم من از دور سخن گفتن تو
که نپرورده سخن را دهنی بهتر از این
هوش مصنوعی: سخن گفتن تو از دور، نشاندهنده این است که من به خوبی متوجه تو هستم، چون تو به خوبی و هنر سخن گفتن را نیاموختهای.
وعده قتل به من می دهی و بوسه به غیر
می توان گفت به ما هم سخنی بهتر از این
هوش مصنوعی: تو به من وعدهی کشتن میدهی و به دیگری بوسه میزنی؛ این طور میتوان گفت که ما هم چیزی بهتر از این شنیدهایم.
ساحت باغ رخت را خم آن زلف گرفت
در چمن پر نگشاید، زغنی بهتر از این
هوش مصنوعی: زیبایی باغ تو به خاطر پیچش آن زلف است؛ در چنین چمنی، پرنده ای بهتر از این نمیتواند پرواز کند.
کنده ام بهر تو قصری به دل از تیشه غم
قصر شیرین نکند کوه کنی بهتر از این
هوش مصنوعی: برای تو به خاطر غمهای دل، قصر زیبایی را ساختهام؛ اما کوه را با تیشه نمیتوانی از دل این غم بهتر بکنید.
چین گیسوی تو شد، مسکن جان افسر
یافت در چین نتوان، کس وطنی بهتر از این
هوش مصنوعی: موهای زیبای تو پناهگاه روح عاشق شده است و در این پیچ و تاب، هیچ کس نمیتواند سرزمینی بهتر از این پیدا کند.