برگردان به زبان ساده
روی پاک تو، در آیینه ادراک افتاد
که ز آلودگی، آیینه ما پاک افتاد
هوش مصنوعی: نگاه به چهرهی معصوم تو در آینهی فهم باعث شد که آینهی ما از آلودگیها پاک شود.
ای کمان ابروی،از این عیش نگنجم در پوست
که گذر، تیر تو را، بر جگر چاک افتاد
هوش مصنوعی: ای ابروی کمان مانند، از این خوشی و شادمانی نمیتوانم در خودم جا بگیرم، چرا که تیر نگاه تو به دل من نشسته و آن را جریحهدار کرده است.
حاصل عمر من، ار سوخته عشقت، چه عجب
آتشی بود که در خرمن خاشاک افتاد
هوش مصنوعی: نتیجه زندگی من، اگر که به خاطر عشق تو تباه شده باشد، چه جای شگفتی دارد! آتشی بود که در میان کاه و سنبل افتاد.
دل سپردم به دو مار سر زلفت، روزی
تا مرا کار بدان دولت ضحّاک افتاد
هوش مصنوعی: دل و جانم را به دو مار سر زلف تو سپردم، و روزی پیش خواهد آمد که به خاطر این انتخابم به سرنوشت ناخوشایندی دچار خواهم شد.
راستی، سرو سهی در نظرم خار بن است
تا مرا دیده بدان قامت چالاک افتاد
هوش مصنوعی: واقعاً برای من، سروِ زیبا و خوش قامت مانند خار به نظر میرسد، چون به خاطر تماشای او، به قامتش به شدت افتادهام.
دین و دل دادم و اول قدمم پیش نرفت
راه عشق است که این گونه خطرناک افتاد
هوش مصنوعی: من تمام ایمان و احساساتم را فدای عشق کردم، اما اولین گامم در این راه پرخطر به درستی پیش نرفت.
می اگر لعل مروّق شد و یاقوت روان
قطره خون دل ماس که در تاک افتاد
هوش مصنوعی: اگر شراب رنگین مانند لعل و یاقوت جاری شود، همچون قطره خون دل است که بر روی تاک افتاده است.
روی دلدار، که گلزار ارم بود، افسر
همچو آتش شد و بر جان شررناک افتاد
هوش مصنوعی: چهره معشوق، مانند باغی سرسبز و زیباست، که وقتی نگاهش میکنی، حس شعلههای آتش در قلب و جانت بیدار میشود.