برگردان به زبان ساده
ای بوستان لاله رویت بهار من
بندد نگار از تو بهار ای نگار من
هوش مصنوعی: ای گلستان زیبا، چهرهی تو بهار من است و هنگامی که نگار من به تو نگاه کند، آن بهار از من میرود.
بر من خزان بهشت ز اردیبهشت شد
تا صفحه نگار تو آمد بهار من
هوش مصنوعی: خزان بهشت بر من حاکم شده است و این حالت تا زمانی ادامه دارد که تصویر تو در زندگیام ظاهر شود و آن وقت است که بهار وجودم آغاز خواهد شد.
دارم دلی مشوش و آشفته چون نسیم
تا زلف بی قرار تو آمد قرار من
هوش مصنوعی: دلم آرامش ندارد و به شدت پریشان است، مثل نسیمی که ناپایدار و بیقرار است، و تنها زمانی آرام میگیرد که زلفهای تو را میبیند.
این مار دوش توست، چو ضحاک تازیان،
آخر دمار می کشد از روزگار من
هوش مصنوعی: این موجود مهلک که بر دوش تو نشسته است، مانند ضحاک، سرانجام باعث ویرانی و نابودی زندگیام خواهد شد.
داند که نیست جز شکن زلف پرخمت
گر بگذرد نسیم صبا، بر دیار من
هوش مصنوعی: میداند که تنها دلیلی که وجود دارد، زیبایی و لطافت موهای توست، اگر نسیم بهاری از این دیار بگذرد.
دیگر مباد چین و تتاری به روزگار
با تار چین زلف تو، چین و تتار من
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که هیچ چیز دیگری در روزگار و زمانه نمیتواند به زیبایی و جذابیتی که زلف تو دارد، برسد. حتی فرهنگهای مختلف و سرزمینهای دوردست، در مقابل زیبایی موهای تو، بیاهمیت به نظر میرسند.
هندوی زلف تیره دلت، کرده از فسون،
همرنگ خویش، بخت من و روزگار من
هوش مصنوعی: دختر با زلف تیرهاش، با جادو و سحر خود مرا به رنگ خودش درآورده است و حالا بخت و روزگار من به او وابسته است.