برگردان به زبان ساده
ساقی به سر ما هوس شرب مدام است
زآن لعلم اگر بوسه دهی، کار تمام است
هوش مصنوعی: ای ساقی، در ذهن ما همیشه آرزوی نوشیدن انگور جاری است و میدانیم که اگر یک بوسه از تو بگیریم، همه چیز به اوج میرسد و به پایان میرسد.
هر لحظه به کام دگری ساقی مجلس
این گردش چرخ است که با گردش جام است
هوش مصنوعی: هر لحظه، شخص دیگری از لذت میبرد. این تغییر و تحولات زندگی مانند چرخش جام است که در کنار گردش روزگار به پیش میرود.
ساقی، اگرم بوسه دهی جام میم بخش
بی بوسه مرا باده گلرنگ حرام است
هوش مصنوعی: ای ساقی، حتی اگر تو بوسهای به من بدهی، جام می که در آن بوسه وجود ندارد برای من بیارزش است و باده رنگین بدون بوسه تو را، حرام میدانم.
امروز که هم ذره و خورشید برقصند
مطرب نی و ساقی می و معشوقه به کام است
هوش مصنوعی: امروز که هم ذره و هم خورشید در حال رقصند، دلانگیزی موسیقی و نوشیدنی و معشوقه در آن به اوج رسیده است.
ای باد سحرگاه عبیرت در جیب
گویا که تو را بهر من از دوست پیام است
هوش مصنوعی: ای باد سحرگاهی، بوی خوشی که با خود داری، گویی که تو پیامی از طرف دوست برای من آوردهای.
مرغ دل ما خال تو را دید و بدانست
کانجا که بود دانه، بلی حلقه دام است
هوش مصنوعی: پرنده دل ما زیبایی تو را مشاهده کرد و فهمید که در جایی که دانه وجود دارد، در حقیقت دام وجود دارد.
جانانه ز رخ پرد بینداخته، افسر،
یا بخت مرا طالع خورشید بنام است؟
هوش مصنوعی: محبوب من به قدری زیباست که چهرهاش روشنی و زیبایی را به من هدیه کرده است. آیا این زیبایی نتیجه شانس و بخت من است یا حقیقتاً به خاطر وجود اوست که به زندگیام روشنی میبخشد؟
چشم دل ما را هوس دیدن جان است
این است که دل منزل آن جان جهان است
هوش مصنوعی: چشم دل ما به شدت مشتاق دیدن روح است و به همین علت، دل ما خانهی آن روح بزرگ و عالمگیر است.
هر صومعه و دیر که دیدم خطری داشت
امنی که بود در کنف پیر مغان است
هوش مصنوعی: هر جایی که معبد یا مکان عبادتی دیدم، خطر و مشکلی در آن وجود داشت، اما احساس امنیت تنها در سایه و حمایت پیر مغان بود.
در انجمن دهر مجو عیش وگر هست
در دردی صهبای خم دردکشان است
هوش مصنوعی: در جمع آدمها به دنبال خوشی نباش، زیرا اگر هم خوشیای وجود داشته باشد، تنها در رنج و درد پیدا میشود.
سرتا قدمش دیدم و سنجیدم و گفتم
چیزی که مراحل نشد، آن سرّ دهان است
هوش مصنوعی: تمام وجودش را بررسی کردم و به این نتیجه رسیدم که چیزی که بهطور کامل درک نشده، همان حرفی است که بر زبان نمیآید.
با لاله روی تو بسوزد دلم، آری
آتش بود آن گل، به بهاری که خزان است
هوش مصنوعی: دل من با زیبایی و نازکخویی تو میسوزد، چرا که آن گل مانند آتش است و در حالی که فصل بهار را به یاد میآورد، در واقع در حالتی از سردی و زوال به سر میبرد.
مه در شب تاریک عیان تر بود آخر
ماه تو چرا در شب آن زلف نهان است؟
هوش مصنوعی: ماه در شبهای تاریک بیشتر نمایان میشود، پس چرا تو در شبی که زلفت پنهان است، خود را نشان نمیدهی؟